بسم الله الرحمن الرحیم
درس خارج اصول استاد حاج شیخ محمدتقی شهیدی
دوره سوم – سال هفتم : 1404-1405
تقریرات
جلسۀ 89-922
Osul-w 89-14041101
—————————————–
ادامه بررسی ادلهی حرمت اضرار به نفس
بحث در ادلهی حرمت اضرار به نفس بود.
روایت دوم: «لاضرر و لاضرار»
دو تقریب برای این روایت ذکر شده است:
تقریب اول: جواز اضرار به نفس حکم ضرری است و با لاضرر که نفی حکم ضرری میکند، نفی میشود.
این تقریب، تمام نیست زیرا جواز اضرار به نفس چون حکم الزامی نیست و انسان را مسلوب الاراده نمیکند عرفا منشأ ضرر نیست و لذا در ضرر مالی انسان میتواند به خود مادامی که مصداق اسراف و تبذیر نباشد، ضرر بزند و گفته نمیشود «جواز اضرار مالی حکم ضرری است» و خود شخص میتواند این کار را انجام ندهد.
و اما وجه ضرری بودن جواز اضرار به غیر این است که انسانها انگیزه غضب و شهوت برای زیان زدن به دیگران دارند و شخص آسیب دیده در مقابل آنها مسلوب الاختیار است و عرفا گفته میشود «شارع به آنها اذن در زیان زدن به مردم داده است و این حکم شارع ضرری است.» و این با «جواز ضرر زدن به خود» فرق دارد زیرا شخص اگر بخواهد میتواند به خودش ضرر نزند.
تقریب دوم: مفاد لاضرر یا لاضرار تحریم اضرار است و این شامل اضرار به نفس نیز میشود.
این تقریب نیز تمام نیست زیرا اولا: تعابیری مثل «یحرم الاضرار»، «یحرم الظلم»، «یحرم القتل»، «یحرم الایذاء» به اضرار و ایذاء به غیر انصراف دارند.
ثانیا: نهی بودن «لاضرر» برای ما روشن نیست و ممکن است به معنای نفی باشد و این که «لاضرار» به معنای «لااضرار» باشد، نیز معلوم نیست و ممکن است به معنای «لامحاولة للاضرار» باشد. در محاولهی اضرار معمولا در اضرار دیگران است که شخص انگیزهی عقلایی برای زیان زدن به آنها دارد ولی در موردی که شخص انگیزهی عقلایی در ضرر به خود دارد عرفا اضرار گفته نمیشود مثل این شخص کلیه خود را در مقابل مبلغی به دیگران میدهد، این را ضرار -اگر به معنای «محاولة الاضرار» باشد نه «اضرار»- نمیگویند.
ثالثا: بر فرض مفاد آن «یحرم الاضرار» باشد ولی وقتی شخص کلیهی خود را در مقابل یک میلیارد تومان به دیگری میدهد، ولو اضرار به بدن، صدق میکند اما اضرار به خود به قول مطلق صدق نمیکند.
روایت سوم: روایت زید شحام
«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَقَفَ بِمِنًى- حِينَ قَضَى مَنَاسِكَهَا فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ إِلَى أَنْ قَالَ … اللَّهُمَّ اشْهَدْ أَلَا مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ أَمَانَةٌ فَلْيُؤَدِّهَا إِلَى مَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَيْهَا فَإِنَّهُ لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ لَا مَالُهُ إِلَّا بِطِيبَةِ نَفْسِهِ وَ لَا تَظْلِمُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً.»[1]
تقریب استدلال: اضرار به نفس ظلم به نفس است.
مرحوم استاد تبریزی فرمودهاند: «بعض مراتب اضرار به نفس ظلم و جنایت به نفس است و حرام است ولو مصداق القای نفس در تهلکه نباشد».
این تقریب تمام نیست زیرا اولا: ظاهر «وَ لَا تَظْلِمُوا أَنْفُسَكُمْ» این است که «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» باشید یعنی «لایظلم بعضکم بعضا». و ثانیا: بر فرض مفاد آن «هیچ کسی به خود ظلم نکند» باشد ظهور عرفی این تعبیر در این است که «با کارهای زشت و شرک و کفر به خود ظلم نکنید» «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»[2] یا «اگر کسی بد باشد فقد ظلم نفسه»[3] و بیان تعبیر «به خود ظلم نکن» از طرف شارع در بیش از این که «گناه نکن که گناه کردن ظلم به خودت است» ظهور ندارد.
ثالثا: بر فرض که این تعبیر یک قضیهی حقیقیه باشد و از آن کبرای حرمت ظلم به نفس استفاده شود و ظلم نیز یک امر عرفی است، ولی صغرای آن در ما نحن فیه موجود نیست. زیرا نسبت بین ظلم به نفس و اضرار به بدن عموم من وجه است. کسی که معتاد به هروئین شود ظلم به نفس کرده است ولی دادن کلیه در مقابل پول ظلم به نفس نیست ولو اضرار به بدن است زیرا داعی عقلایی دارد. اگر در همدردی با مصیبتزدگان آسیبی به سر و صورت خود وارد کند، اضرار به نفس است ولی ظلم به نفس نیست بلکه مواسات با مصیبتزدگان است.
روایت چهارم:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِمَ حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ الْمَيْتَةَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ الدَّمَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُحَرِّمْ ذَلِكَ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَحَلَّ لَهُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ مِنْ رَغْبَةٍ فِيمَا أَحَلَّ لَهُمْ وَ لَا زُهْدٍ فِيمَا حَرَّمَهُ عَلَيْهِمْ -یعنی خداوند متعال مثل بعضی از حکام نیست که این موارد را بر دیگران حرام کرده باشد تا خودش استفاده کند و آنهایی که میل به آنها نداشت را برای دیگران حلال کند- وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا تَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا يُصْلِحُهُمْ فَأَحَلَّهُ لَهُمْ وَ أَبَاحَهُ لَهُمْ وَ عَلِمَ مَا يَضُرُّهُمْ فَنَهَاهُمْ عَنْهُ ثُمَّ أَحَلَّهُ لِلْمُضْطَرِّ فِي الْوَقْتِ الَّذِي لَا يَقُومُ بَدَنُهُ إِلَّا بِهِ الْحَدِيثَ.»[4]
عمدهی ادلهی حرمت اضرار به نفس همین روایت است. که با سندهای مختلفی از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده است.
تقریب استدلال: از این روایت استفاده میشود که خداوند متعال از چیزی که مضر به بدن باشد نهی کرده است ولو مورد آن اطعمه و اشربه است ولی از آن الغاء خصوصیت میشود وقتی خوردن غذایی که مضر به بدن است حرام است آسیب بدنی به خود نیز حرام است.
بررسی سند روایت
این روایت دارای هفت سند است که بعضی ازآنها مشترک است.
سند اول: «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ»[5]
این سند ضعیف است. محمد بن اسلم توثیق ندارد. مفضل بن عمر را نیز مرحوم آقای خویی توثیق کردند ولی روایات در مورد ایشان متعارض است و در مورد ایشان تضعیف نیز وجود دارد.
سند دوم: «و عنه عن محمد بن علي عن عمرو بن عثمان عن محمد بن عبد الله عن رجل عن أبي عبد الله»[6]
این یک سند دیگر است ولی احتمال اشتراک آن با سند قبل وجود دارد زیرا ممکن است «عن رجل» همان مفضل بن عمر باشد، محمد بن علی نیز بین دو سند مشترک بود.
این دو سند در محاسن ذکر شده است.
سند سوم: «ِعن عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع»
ممکن است مراد از بعض اصحابنا همان «مفضل بن عمر» باشد، بعضی از روات سند با سند مذکور در محاسن مشترک است.
سند چهارم: «عن عدة من اصحابنا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ»[7]
این دو سند در کافی ذکر شدند. سند چهارم مثل سند اول است.
تعدد سندی که موجب استفاضه است به این است که از ابتدای سند تا انتهای سند مختلف باشد و اگر در بخشی مشترک باشند آن مشترکها ثقه باشند و مجهولها متعدد باشند که با وثوق به صدور مشکل آن را حل کنیم ولی در ما نحن فیه چنین نیست.
سند پنجم: «رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جعفر علیه السلام»[8]
این روایت در الفقیه ذکر شده است.
پدر محمد بن عذافر توثیق ندارد.
سند ششم: همین سند را مرحوم صدوق در علل الشرائع به این عنوان مطرح کردند. «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَال»[9]
سند هفتم: «حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْجَلِيلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَال»[10]
ظاهر سندها متعدد است ولی در حدی نیست که موجب وثوق به صدور شود زیرا بعضی از سندها تکراری است و بعضی از آنها ولو ظاهرشان این است که تکراری نیست ولی بعضی از رجال سند مشترک هستند ولو به این نحو که یکی نامش ذکر شده است (مفضل بن عمر) و دیگری با تعبیر «بعض اصحابنا» بیان شده است که ممکن است همان «مفضل بن عمر» باشد.
(اینکه بزرگان این حدیث را نقل کردند به این سبب است که) این حدیث متن زیبایی دارد و تلقی آن به قبول دلیل بر اتقان سند نیست بلکه به جهت عالی بودن مضمون آن است لذا نمیتوان به سند آن تعبد پیدا کرد.
بررسی دلالت روایت
اشکالاتی به دلالت این روایت وارد شده است:
اشکال اول: حکمت بودن تعبیر مذکور در روایت و عدم معممیت حکمت
مرحوم آقای خویی فرمودهاند: ««وَ عَلِمَ مَا يَضُرُّهُمْ فَنَهَاهُمْ عَنْهُ» حکمت است و بر میته تطبیق شده است. در حالی که اکل مقدار کمی از میتۀ عرفی یعنی «ما مات حتف انفه» برای بدن ضرر ندارد. علاوه بر اینکه میتهای که ذبح شرعی نشده است -مثل این که عمدا بدون بسم الله ذبح شده است یا کافر آن را ذبح کرده باشد- قطعا مضر به بدن نیست ولی حرام است. و حکمت مخصص و معمم نیست.»[11]
این کلام تمام نیست زیرا اولا: این تعبیر نه حکمت است و نه علت. اگر تعبیر چنین بود «حرم الله المیتة لان اکل المیتة مضر بالبدن» بحث میشد که علت است یا حکمت، ولی روایت چنین نیست بلکه در آن، کبری به مخاطب القاء شده است. و ممکن است در تعمیم حرمت میته در آن فرضی که مضر نیست، مصلحت مستقلی وجود داشته باشد.
ثانیا: حکمت نیز عرفا معمم است، اگر مولی بگوید «در شب تاریک کسی را به خانه راه ندهید زیرا ممکن است دشمن باشد و با استفاده از تاریکی شب خود را به عنوان دوست معرفی کند و به ما آسیب بزند» از آن استفاده میشود که اگر در روز نیز به جهاتی هوا مقداری تاریک باشد عبد، حق راه دادن کسی به خانهی مولی را ندارد. زیرا بین شب و روز فرقی وجود ندارد.
این بیان مولی علت نیست بلکه حکمت است لذا اگر عبد میداند شخصی دوست مولی هست و مولی گفته «هیچ کس را راه نده چون ممکن است دشمن باشد» نیز نباید او را راه دهد با این که در این مورد علت نیست و حکمت است اما اینکه عبد به مولا بگوید «شخصی را که مطمئن هستم دوست شماست میتوانم راه بدهم؟» ممکن است مولا بگوید «خیر زیرا ممکن است اطمینان تو اشتباه باشد».
در یک روایت چنین آمده است که «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْعِلَلِ وَ عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِيدِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع فِيمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِه …حَرَّمَ اللَّهُ الدَّمَ كَتَحْرِيمِ الْمَيْتَةِ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِ الْأَبْدَانِ»[12] آقای زنجانی حفظه الله سند این روایت (محمد بن سنان) را معتبر میداند. لذا چون ایشان مثل مرحوم آقای داماد قائل به معمم بودن حکمت هستند فرمودهاند: «هر چیزی که موجب فساد بدن است مثل هروئین حرام است زیرا عرف حکمت را به موارد دیگر تعمیم میدهد و از آن الغاء خصوصیت میکند.»
اشکال دوم:
گاهی امام علیه السلام قاعدهی فقهیه مطرح میکنند مثل «کل ما یضر بالناس فهو حرام» که به عنوان یک قاعدهی فقهیه به مردم القاء میشود، در این موارد عرف اطلاقگیری میکند. اما گاهی امام علیه السلام فلسفهی احکام که حالت فرافقهی دارد، را مطرح میکنند و در مقام بیان قانون که جامع و مانع باشد، نیست، عرف در این موارد اطلاقگیری نمیکنند، ممکن است بعضی مراتب ضرر حرام و بعضی مکروه و بعضی مراتب ضرر به سبب ابتلای به مزاحم مباح و بعضی به سبب ابتلای به مزاحم راجح اقوی، مستحب باشد.
آقای زنجانی حفظه الله نیز این اشکال را در کتاب نکاح مطرح کردند. ایشان چنین مثال میزنند: «اگر سؤال شود که چرا مالیات وضع کردید؟ و در جواب گفته شود «افرادی ثرومتند و افرادی فقیر هستند لذا گفتیم: «افراد ثروتمند مالیات دهند تا مشکل افراد فقیر حل شود»». این بیان در مقام بیان فلسفه گرفتن مالیات است که اخذ مالیات به این جهت است نه این که برای خودمان باشد اما از این اطلاقگیری نمیشود که «هر ثروتمندی باید مالیات بدهد و این مالیات به هر فقیری داده میشود». مؤید آن این است که قطعا کراهت بعضی از طعامهای مکروه مثل پنیر بدون گردو به خاطر ضرر آن است و با این که ضرر دارند ولی حرام نشدند؛ زیرا بعضی مراتب ضرر، خفیف یا مبتلی به مزاحم است. لذا چنین نیست که هر امر مضری حرام باشد. خوردن چای غلیظ باعث غلظت خون میشود و ضرر دارد ولی حرمت آن فقهیا محتمل نیست.
بنابراین دلیل مطلقی بر حرمت اضرار به نفس وجود ندارد.
دلالت آیۀ «لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكه» بر حرمت برخی از مراتب اضرار به نفس
مرحوم آقای خویی فرمودهاند: «اگر اضرار به نفس مصداق القای در تهلکه باشد به سبب آیهی ﴿وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكه﴾َ[13] حرام است و قطع اعضای رئیسه نیز عرفا مصداق القای در تهلکه است.»[14] در موسوعه فرمودهاند: «از مذاق شارع حرمت قطع یا افساد اعضای رئیسه استفاده شده است.»[15]
نسبت به مفاد آیهی ﴿وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكه﴾َ ظهور در القای نفس در نابودی ندارد تهلکه یعنی نابودی، و این که در اشعار عارفانه که امام رحمه الله نیز میخواندند «آن که مردن پیش چشمش تهلکه است نهی «لاتلقوا» بگیرد او به دست» که به این معناست که «ما از مرگ نمیترسیم، مرگ از نظر ما تهلکه نیست» این عرفانی است و «هلک» به معنای «مات» است در قرآن نیز در مورد حضرت یوسف علیه السلام نیز تعبیر به ﴿وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلکَ﴾[16] شده است و نسبت به موت بعضی از ائمه علیهم السلام نیز تعبیر به «هلک» شده است ولو امروزه معنای «به هلاکت رسیدن» تعبیر خوبی نیست ولی این اصطلاح جدید است. پس معنای آیه، «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى الموت» است.
در معنای آیه چند احتمال وجود دارد:
احتمال اول:
ابو الصلاح حلبی فرمودند: «مراد، تهلکه معنویه است. معنای آیه این است که «در راه خداوند متعال انفاق کنید و خود را به نابودی اخروی نکشانید.» تا در مورد شما گفته شود ﴿یوْمَ يُحْمى عَلَيْها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُون﴾[17]»
این معنا صحیح نیست زیرا ظهور آیه فقط این مطلب نیست، بلکه اطلاق دارد.
احتمال دوم:
شبههای که مطرح میشود این است که «سیاق آیه، سیاق جهاد است و خطاب به جمع است ﴿الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقين وَ أَنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ﴾[18] برای جهاد انفاق و صرف مال کنید -امام رحمه الله فرمودهاند: «فی سبیل الله» یعنی جهاد و این که گفته میشود «یکی از مصارف زکات فی سبیل الله است» مراد ساختن پل نیست- و در صورت عدم انفاق از دشمن شکست میخورید و نابود میشوید. و شمول آیه نسبت به موردی که فرد خود را به هلاکت میاندازد مثل این که شخصی میخواهد انتخار کند، معلوم نیست البته حرمت انتحار از ادلهی دیگر که دلالت دارد بر اینکه «مؤمن خود را نمیکشد» استفاده میشود ولی آیه مذکور دلالت بر حرمت آن ندارد.
این احتمال نیز عرفی نیست زیرا بر فرض که خطاب به جمع باشد نیز وقتی به جمع گفته میشود «جهاد کنید و در راه جهاد فی سبیل الله انفاق کنید و خود را نابود نکنید» عرف از این عنوان که عنوانی سازگار با ارتکازات عرف است مبغوضیت القای در تهلکه در نظر شارع را استفاده میکند و بین صورتی که جمعی باشد با صورتی که فردی باشد فرقی نمیبیند.
احتمال سوم:
بعضی این آیه را چنین معنا کردند که «در راه خداوند متعال انفاق کنید ولی افراط نکنید به نحوی که منجر به نابودی خودتان شود یعنی کل زندگی را انفاق نکنید تا نابود شوید و ﴿احسنوا﴾ یعنی احسان کنید و افراط و تفریط نکنید و در انفاق اعتدال داشته باشید. ﴿وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا﴾[19]»
این معنا نیز قرینهای بر آن وجود ندارد.
بنابراین آیه ظهور در عدم جواز القای در تهلکه دارد. البته گرچه هلکه به معنای «مرگ» است ولی به مناسبت حکم و موضوع شامل مواردی که در وزان مرگ است یعنی به نحوی است که منتهی به نابودی شخص میشود، نیز میشود. و بر فرض عدم دلالت آیه بر آن از طریق مذاق شارع یا روایت محمد بن سنان –بر فرض صحت سند آن- حرمت آن استفاده میشود.
به نظر ما قول مرحوم آقای تبریزی مبنی بر «حرمت ما عدّ جنایة علی النفس» دلیل روشنی ندارد.
پس معیار، القای نفس در هلکه است و در صورتی که اضرار به نفس، القای در تهلکه نباشد، حرام نیست.