دانلود فایل صوتی 14040929=068 14040929=068
دانلود فایل خام Osul 68-14040929 Osul 68-14040929
دانلود فایل تقریر Osul-w 68-14040929 Osul-w 68-14040929
فهرست مطالب
    فهرست مطالب
      پخش صوت
      14040929=068

      بسم الله الرحمن الرحیم

      درس خارج اصول استاد حاج شیخ محمدتقی شهیدی

      دوره سوم – سال هفتم : 1404-1405

      تقریرات

      جلسۀ 68-901

      Osul-w 68-14040929

      —————————————–

      بررسی آراء لغویین پیرامون معنای لغوی «ضرر»

      بحث در معنای قاعده «لا ضرر و لا ضرار» بود. در رابطه با معنای «ضرر» در کتب لغت سه معنا ذکر شده است:
      معنای اول: نقص، در کتاب «العین» مطرح شده است که «الضرر النقص الداخل فی الشیء»[1]. در کتاب «المحیط»[2] و کتاب «نهایه» ابن اثیر نیز همین معنا آمده است. ابن اثیر به دلیل آشنایی با فقه حدیث «لا ضرر» را معنی کرده است: «ای لا یضر الرجل اخاه فینقصه شیئا من حقه»[3]. مهم آن است که معنای ضرر را «أن ینقصه شیئاً من حقه» بیان کرده است.

      معنای دوم: ضیق، در «قاموس» آمده است: «الضرر الضیق»[4]. در کتاب «المحیط» نیز گفته شده: «مکان ضرر ای ضیّق»[5]. در «صحاح» نیز ضرار را معنا کرده است: «مکان ذو ضرار ای ضیق»[6].

      معنای سوم: سوء الحال، در «مفردات» آمده است: «الضُرّ سوء الحال»[7]. ایشان «ضُر» را به سوء حال معنا کرده است. البته ممکن است گفته شود این معنا در ماده ضرر اشراب شده است، یا احتمال دارد که ایشان هیئت را به معنای جدیدی می‌داند که در این هیئت، معنای جدید اشراب شده است. در «مصباح المنیر» نیز آمده است: « بضم الضاد اسم و بفتحها مصدر. ضره اذا فعل به مکروها و قال الازهری ان کل ما کان سوء حال و فقر و شدة فی بدن فهو ضُر و ما کان ضد النفع فهو بفتحها»[8]. کتاب «اقرب الموارد» نیز هر سه معنا را مطرح می‌کند[9].

      نقد معانی «سوء الحال» و «ضیق» و انتخاب معنای «نقص» اجمالا

      به نظر ما مساوی دانستن ضرر با «سوء حال» صحیح نیست؛ زیرا بالوجدان اگر کسی از قهر دوستش شدیداً بدحال و متأثر و اندوهگین شود، نمی‌گویند «تضرر». معنای «ضیق» نیز خلاف وجدان است. اگر کسی دچار ضیق صدر شود، یعنی احساس تنگنایی معنوی و روحی کند، مثلاً منصبی را می‌خواسته که به او داده نشده، یا در جامعه او را در تنگنا قرار داده‌اند، تعبیر «تضرر» برای او به کار نمی‌رود. ولی می‌گویند: «الرطوبة تضر بالحدید» رطوبت برای آهن ضرر دارد، در حالی که در آهن نه سوء حال و نه تنگنایی وجود دارد. بنابراین، معنای مناسب همان معنای اول است که گفته‌اند: «الضرر هو النقص» البته هر نقصی نیز ضرر نیست، به عنوان مثال، اگر گوشه‌ای از نان خورده شود، نقصی در این نان ایجاد شده است و این نان دیگر کامل نیست، اما نمی‌گویند «اضر بالخبز».

      بررسی قول آقای سیستانی حفظه الله: نقص عما ینبغی ان یکون علیه

      آقای سیستانی حفظه الله در کتاب «قاعده لا ضرر» فرموده‌اند: «ضرر عبارت است از «النقص عما ینبغی ان یکون علیه» است. گاهی مناسب است شیء از حیث «کمّ متصل» واجد وصفی باشد، اما واجد آن نمی‌شود، به این ضرر می‌گویند. مثلاً مکانی را کوچک کنند به گونه‌ای که دیگر قابل پارک ماشین نباشد. یا نقص از حیث «کمّ منفصل» مانند اینکه پول شخص کم شود. یا نقص در «کیف» مانند اینکه به خاطر بیماری سوء حال پیدا کند. یا نقص در «عین» مثل نقص عضو. یا نقص در «حق»، مانند قضیه سمرة بن جندب که حق مرد انصاری این بود که با آزادی در منزل خود زندگی کند، ولی سمره نقصی در حق او ایجاد می‌کرد.»[10]

      این بیان تمام نیست زیرا ممکن است شیئی عرفاً سزاوار باشد که حد خاصی داشته باشد، اما کاهش آن، ضرر نباشد. مثلاً سزاوار است نان کامل باشد، اما اگر کسی از گوشه آن بخورد، نمی‌گویند «اضر بالخبز». یا اگر نمک به طعام اضافه نشود با این که «نقص عما ینبغی ان یکون علیه» است چون مردم غذای بی‌نمک را دوست ندارند، نمی‌گویند «اضر بالطعام» بنابراین، هر «نقص عما ینبغی ان یکون الشیء علیه» ضرر نیست. در مثال نقصِ حق، حق هر شخصی است که به هر سفری می‌خواهد برود، اگر کسی دیگری را ممنوع ‌السفر کند، او را از حقش محروم کرده اما نمی‌گویند به او ضرر زده است بنابراین هر محروم کردنی از حق، زیان زدن به شخص نیست.

      مختار استاد حفظه الله در معنای ضرر: نقص منجر به زوال اثر مطلوب

      مقصود از ضرر که همان نقص است، آن نقصی است که منجر به از دست رفتن «اثر مطلوب شیء» شود، ولو آن نقص ناشی از «زیاده» باشد. به عنوان مثال، اگر کسی شش انگشتی باشد این زیاده است ولی چون اثر مطلوب از انسان این است که متعارف باشد و به ذوق نزند، وجود انگشت یا دست اضافه «ضرر» محسوب می‌شود. لذا اگر مادری در ایام بارداری دارویی بخورد که فرزندش دچار زیادی عضو شود، ضامن است زیرا «اضرّت بولدها»
      بنابراین از نظر لغوی ضرر عبارت است از: «نقص معتنابهی که منشأ از بین رفتن اثر مطلوب از شیء شود.»

      بررسی آراء اصولیون در معنای ضرر

      در ادامه کلمات اصولیون در رابطه با معنای ضرر مطرح خواهد شد.

      معنای اول (نظریه صاحب کفایه): تقابل عدم و ملکه میان ضرر و نفع

      مرحوم صاحب کفایه فرموده است: «الضرر هو النقص فی النفس –جان خود را از دست دهد– او العضو –دست خود را از دست دهد- او العرض او المال و یقابل النفع تقابل العدم و الملکه»[11] یعنی تقابل ضرر با نفع، تقابل عدم و ملکه است.

      این کلام تمام نیست زیرا: طبق بیان ایشان ضرر، عدم النفع در محلی است که قابلیت نفع دارد، در حالی که اگر شخصی کالایی را به قصد سود کردن بخرد اما سود نکند، با اینکه تاجر هنگام خرید کالا توقع سود دارد و این کار قابلیت نفع دارد، نمی‌گویند «زیان کرد»، بلکه می‌گویند «سود نکرد». پس هر عدم ‌النفعی، ولو محل، قابل نفع باشد، عرفاً ضرر نیست.

      عدم تمامیت اشکال مرحوم آقای خویی به صاحب کفایه: تقابل تضاد میان ضرر و نفع

      مرحوم آقای خویی در اشکال به صاحب کفایه رحمه الله فرموده‌اند: «ضرر «اسم مصدر» است و نفع «مصدر» است، و این دو نمی‌توانند با هم تقابل داشته باشند، مقابل ضرر، منفعت است. نفع که مصدر است، مقابل آن «ضَرّ» -به معنای زیان زدن یا زیان کردن که مصدر است- می‌باشد ﴿لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا[12]. اما ضرر که اسم مصدر است -به معنای زیان، نه زیان کردن- مقابلش منفعت است.»[13]

      این اشکال به صاحب کفایه رحمه الله وارد نیست زیرا بعضی صیغه‌ها مشترک بین مصدر و اسم مصدر هستند. مثل «ضرب» که هم به معنای «کتک» (اسم مصدر) و هم به معنای «زدن» (مصدر) است، یا «علم» که هم به معنای دانش و هم دانستن است. نفع نیز می‌تواند اسم مصدر باشد. مقابل منفعت ضرر نیست بلکه «مضرّت» است که مصدر میمی است (المنفعة و المضرة). مقابل ضرر همان نفع است؛ منتها نفع مشترک لفظی بین مصدر و اسم مصدر است. اگر حیث انتسابِ حدث به «من قام به الحدث» لحاظ شود مصدر است، سود بردن یا سود رساندن، اما اگر ذات حدث لحاظ شود معنای آن «سود» است که اسم مصدر است. شاهد آن این است که مضرّت در مقابل منفعت است (المضرّة و المنفعة)، نه «الضرر و المنفعة.» حداقل کلام آقای خویی رحمه الله قابل تشکیک است.

      معنای دوم: بیان مرحوم آقای خویی در معنای ضرر

      مرحوم آقای خویی فرموده‌‌اند: «ضرر عبارت از نقص در مال، عرض یا بدن و منفعت عبارت از زیاده در مال، عرض یا بدن است. و این دو «ضدان لهما ثالث» هستند یعنی ممکن است کسی نه ضرر کند و نه منفعت، مثل تاجری که نه سود کرده و نه زیان.»[14]

      این بیان نیز تمام نیست زیرا اولا: نقص یک امر عدمی است نه وجودی و تقابل آن با منفعت نمی‌تواند تقابل تضاد باشد. البته گاهی یک امر وجودی منشأ صدق ضرر بر نقص می‌شود. مثلا نسبت به کسی که از اول پول ندارد، تعبیر «زیان کرد» به کار نمی‌رود و این که گفته می‌شود: «ما ضرر بی‌پولی‌مان را می‌کشیم» مسامحه است. اما اگر پول داشت و کم شد، می‌گویند ضرر کرد. پس سابقه پول داشتن در صدق ضرر تأثیر دارد، ولی معنای آن این نیست که مصداق ضرر امر وجودی است. مصداق ضرر همان نقص است که امر عدمی است البته در مال چنین است، اما در بدن اگر کسی از اول نابینا باشد به او «ضریر» (اولی الضرر) می‌گویند.

      ثانیا: معنا کردن نفع به «زیاده» نیز درست نیست زیرا هر زیاده‌ای نفع نیست. شخصی بعد از ازدواج چاق شده و یا گوشت زائدی در بدنش روییده است این زیاده در بدن هست، اما «انتفع» نمی‌گویند. و بعضی از زیاده‌ها ضرر است. مانند همان مثالی که مادری در ایام حمل دارو می‌خورد و فرزندش دچار اختلالات و عضو زائد می‌شود.
      و گاهی نقص در بدن هست ولی ضرر نیست مثل ختان اگر نقص در بدن مطلقاً ضرر باشد، باید گفت تمام مردان عالم که ختنه می‌شوند متضرر هستند!

      پس زیاده‌ای که مصداق نفع است، آن زیاده‌ای است که در آن «اثر متوقع» تأثیر داشته باشد و آن را بیشتر کند. نقص هم آن است که آن اثر متوقع را کم کند.

      معنای سوم (نظریه شهید صدر رحمه الله): اخذ ضیق در مفهوم ضرر

      شهید صدر رحمه الله فرموده‌اند: «ضرر از نقص در نفس یا طرف-جان یا عضو را از دست بدهد- یا عِرض یا مال انتزاع می‌شود ولی به شرطی که به حدی باشد که به حسب طبع، موجب «ضیق» و سختی شود. لذا اگر تاجری یک دینار از دست بدهد نمی‌گویند «تضرر» ولی اگر فقیری یک دینار از دست بدهد، «تضرر» صدق می‌کند. نفع نیز هر زیاده‌ای نیست بلکه زیاده‌ای است که به حسب طبع موجب انبساط خاطر و ارتیاح نفس شود. لذا معانی که لغویین برای ضرر بیان کردند هر کدام یک بعد از معنای آن را لحاظ کرده است. کسی که ضرر را به «نقص» معنا کرده، به بُعد اول توجه داشته و کسی که به «ضیق» یا «سوء الحال» معنا کرده به بُعد دوم نظر داشته است.

      شاهد آن بعضی از صیغه‌های ماده «ضرر»، مانند «ضُرّ» و «ضَرّاء» هستند که به معنای شدت و ضیق هستند. لذا «مضطر» به کسی گفته می‌شود که دچار سختی و ضیق شده، نه کسی که فقط دچار نقص شده است. جوهری در «الصحاح» می‌گوید: «مکان ذو ضَرَر أی ضیق.»[15] در «قاموس» آمده است: «الضَرَر‌ أی الضیق.»[16] در «المصباح المنیر» نیز می‌گوید: «الضَرَر فعل المکروه.»[17] در «مفردات» نیز آمده است: «أضَرَّ به أی حمله علی المکروه.»[18] در «لسان العرب» نیز تصریح شده که: «أُضطُرَّ أصله من الضَرَر و هو الضیق.»[19] مجموع این شواهد نشان می‌دهد که ضرر، مفهوم و مجمعی مرکب از نقص و ضیق حال است و تحقق آن، منوط به جمع شدن این دو در کنار یکدیگر است.»[20]

      اشکالات وارد بر کلام شهید صدر رحمه الله

      این بیان نیز تمام نیست و اشکالاتی به آن وارد است.

      اشکال اول: عدم اخذ «ضیق» در مفهوم عرفی ضرر

      اخذ ضیق در مفهوم ضرر روشن نیست لذا گفته می‌شود «الرطوبة تضرّ الحدید» و این که گفته شود «آهن اگر شعور داشت دچار ضیق حال می‌شد» شوخی است.

      اشکال دوم: لزوم تکرار در آیه «لا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ»

      مراد ایشان از «ضیق»، ضیق فعلی نیست، بلکه ضیق شأنی است؛ یعنی ممکن است شخص بالفعل از نقصی که به او وارد شده مطلع نباشد و دچار ضیق نگردد، اما شأنیت آن را دارد که پس از اطلاع، دچار تضایق نفسانی شود. به عنوان مثال، اگر کسی به خودروی دیگری آسیب وارد کند، مالک در ابتدا با خوشرویی می‌گوید «اشکالی ندارد»، ولی به محض مشاهده خسارت، حالت او تغییر می‌کند و تضایق نفسانی پیدا می‌کند.

      لازمه‌ی اخذ ضیق در مفهوم ضرر، تکرار در آیه‌ی ﴿وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِن‏﴾[21] است؛ زیرا در این آیه، «تضییق» به عنوان نتیجه و غایت «ضرار» ذکر شده است. اگر در مفهوم ضرر ضیق اخذ شده بود، تکرار لازم می‌آید. ظاهر آیه آن است که در مفهوم «ضرار»، معنای تضییق اخذ نشده است.

      اشکال سوم: مخالف وجدان عرفی بودن نسبی بودن ضرر

      اینکه هر نقصی ضرر نیست و نقص باید معتد به و قابل توجه باشد، امر صحیحی است. ولی این که گفته شود از دست رفتن یک دینار برای تاجر ضرر نیست ولی برای فقیر ضرر محسوب می‌شود، به معنای نسبی دانستن مفهوم ضرر است در حالی که این خلاف وجدان عرفی است.

      گم شدن ده دلار، چه برای تاجر و چه برای فقیر، عرفاً ضرر است. شاهد بر این مدعا آن است که اگر شخصی موجب تلف شدن ده دینار از مال یک تاجر شود، ضامن است، زیرا به او زیان وارد کرده است. صدق عنوان «زیان» در اینجا مسلم است و تفاوتی نمی‌کند که طرف، تاجر باشد یا فقیر. البته ممکن است تاجر نوعاً دچار حرج نفسانی نشود، در حالی که فقیر دچار آن می‌شود، اما این تفاوت در واکنش مانع از صدق مفهوم ضرر مالی نیست.

      اشکال چهارم: عدم صحت تعمیم معنای مشتقات به ماده اصلی

      این که ایشان فرموده‌اند: «چون در معنای مشتقاتی مانند «ضُرّ» و «ضرار»، مفهوم ضیق اخذ شده است، پس این معنا در ماده اصلی «ض ر ر» نیز ضیق اشراب شده است.» واضح نیست زیرا لغت امری سماعی است، نه قیاسی. این که بزرگان اصرار دارند بر این که هر معنایی که از مشتقات و ماده یک کلمه فهمیده می‌شود و از هیئت فعل استفاده نشده باشد، حتما در ماده مشترک میان آن مشتقات نیز آن معنا وجود دارد» درست نیست، «ضرر» معنایی دارد و «اضطَرَّ» معنایی دیگر، در آیه ﴿ثُمَّ أَضْطَرُّهُ‏ إِلى‏ عَذابِ النَّار﴾[22] «اضطره» به معنای «ألجأه» یعنی ناچار کردن و وادار ساختن است، نه زیان زدن، وقتی کسی دیگری را مجبور به خواندن نماز کند، گفته می‌شود: «اضطرّه الی ذلک». برای مثال، اگر شوهری همسر خود را به تمکین اجبار کند، «اضطرّها» صدق می‌کند یعنی او را به کاری که نمی‌خواهد، وادار می‌کند، ولی همسر دچار زیان نشده است، و ممکن است ارتیاح نفس نیز پیدا کرده باشد هرچند تمایلی به انجام آن در آن زمان –مثلا به خاطر تمایل به گرفتن روزه مستحبی- نداشته است.

      (تفاوت معنایی میان ماده و مشتقات در لغت عرب شایع است.) به عنوان مثال، «سَفَرَ» به معنای کشف کردن است، اما «سافَرَ» به معنای به سفر رفتن است. نمی‌توان گفت چون در «سافَرَ» مفهوم خروج از بلد آمده، پس این معنا باید در «سَفَرَ» نیز اشراب شود. «سُفور» به معنای مطلق بروز و کشف است و به همین جهت به زن غیرمحجبه «المرأة السافرة» می‌گویند، اما «مسافر» به معنای کسی است که از شهر خود خارج شده است.

      معنای چهارم ضرر (قول آقای سیستانی حفظه الله): ضرر به مثابه «النقص عما ینبغی»

      آقای سیستانی حفظه الله فرموده‌اند: «معنای ضرر «النقص عما ینبغی ان یکون علیه الشیء» است نه سوء حال و نه ضیق. وجه این که معنای ضرر «سوء الحال» نیست این است که واضعان اولیه لغت، فیلسوف نبودند بلکه انسان‌های نخستین بودند که فقط مفاهیم مادی و محسوس در ذهن آن‌ها بود و معانی معنوی در ذهن آنان نبوده است. مثلا کلمه «عقل» در ابتدا برای قوه عاقله وضع نشده، بلکه برای «عِقال» شتر یعنی طنابی که با آن پای شتر را می‌بستند تا حرکت نکند، وضع شده است بعدها با مشاهده تفاوت میان انسان عاقل و دیوانه، و با توجه به اینکه فرد عاقل گویی طنابی برای کنترل رفتار خود دارد ولی انسان دیوانه چنین طنابی ندارد، این واژه را برای او به کار بردند. بنابراین، بعید است که لفظ «ضرر» از ابتدا برای مفهومی مانند «سوء الحال» وضع شده باشد. از نظر ایشان، لغویونی مثل راغب اصفهانی که گرایش فلسفی داشته یا فیومی در «مصباح المنیر» که گرایش فقهی داشته، این گرایش‌های خود را در تفسیر معانی لغوی دخالت داده‌اند.

      وجه عدم وضع آن برای معنای «ضیق» نیز این است که در بسیاری از موارد ضرر استعمال می‌شود در حالی که ضیقی بر شخص نیست. علاوه بر این که اگر ضرر به معنای ضیق باشد در آیه‌ی ﴿لا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِن﴾ّ لازم می‌آید که یک شیء، غایت برای خود آن شیء باشد، گویا گفته شده: «لا تضیّقوا علیهنّ لتضیّقوا علیهنّ» که غیر عرفی است.

      بنابراین ضرر «نقص الشیء عما ینبغی ان یکون علیه» است ولو رعایت نکردن حق غیر باشد. رعایت نکردن حق رجل انصاری منشأ شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سمره را مصداق مضار بدانند.

      اشکال به معنای چهارم

      این بیان نیز تمام نیست زیرا اولا: این که تمام استعمالات ماده «ضرر» مثل مضار، اضطرار و ضُرّ دارای یک معنا باشند، صحیح نیست. «ضُرّ» در آیۀ ﴿وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ‏ الضُّر[23] به معنای سوء حال است. فقیر، حتی اگر مالی نداشته باشد که از دست بدهد، به دلیل آنکه در تنگنا و سختی قرار دارد، می‌گوید: «إنّی مسّنی الضرّ.»

      ثانیاً، این‌ که «سوء حال» به دلیل حسی نبودن، نمی‌تواند معنای ضرر باشد، نیز درست نیست زیرا سوء حال امری است که همه آن را درک می‌کنند و خارج از معنای محسوس عرفی نیست. علاوه بر این، وضع لغت یک امر تدریجی بوده و منحصر به روز اول خلقت نیست -این تحلیل با قطع نظر از معنای دقیق آیه ﴿وَ عَلَّمَ‏ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها﴾[24] است که حقیقت و معنای دقیق آن برای ما روشن نیست- بر اساس تاریخ عادی پیدایش بشر که تدریجاً از انسان‌های نخستین خارج شدند و لغت وضع کردند، و لذا اول از اسماء اصوات شروع شد -البته ما اطلاع دقیقی نداریم- ممکن است یک معنای غیر حسی در مراحل متوسط تکامل توسط بشر درک شده و لفظی برای آن وضع گردد. امروزه نیز معانی پیچیده‌ای وجود دارد که به تدریج الفاظی برای آن‌ها وضع شده است. خود تعبیر ﴿ثُمَّ أَضْطَرُّهُ‏ إِلى‏ عَذابِ النَّار﴾ معنایی معنوی دارد و نقصی در آن مطرح نیست. بنابراین، نمی‌توان فقط به دلیل حسی نبودن معنای سوء حال برای عرف آن زمان آن را از دایره معنای ضرر خارج کرد.

      ثالثاً: اینکه ضرر وارد به مرد انصاری از این جهت بود که از حقش محروم شد، نیز درست نیست زیرا هر محروم کردن از حق، عرفاً ضرر محسوب نمی‌شود.

      بررسی کلام مرحوم امام در باب عدم شمول ضرر نسبت به نقص در عِرض

      امام رحمه الله اشکالی به همه این تعاریف وارد کرده و فرموده‌اند: «نقص در عِرض ضرر نیست. ضرر منحصر به نقص در مال و بدن است. ایجاد نقص در عِرض، ولو ممکن است مصداق «مضارّ» باشد که به معنای تضییق بر دیگران است، اما ضرر نیست.»[25]

      به عنوان مثال، اهانت به یک شخص به معنای ضرر زدن به او نیست ممکن است آن شخص هیچ اهمیتی به این توهین‌ها ندهد و حتی با خنده از کنار آن بگذرد. همچنین اگر کسی نگاه شهوت‌آمیزی به همسر دیگری کند، آن شخص ادعا نمی‌کند که «به من زیان زدی» لذا این کلام مرحوم امام در این موارد صحیح است. ولی نقص در عِرض به معنای از بین بردن یا کم کردن آبروی شخص است. اگر کسی با تهمت زدن، موقعیت اجتماعی فردی را ساقط کند، به گونه‌ای که جایگاه سابق خود را از دست بدهد، در اینجا عرفاً گفته می‌شود: «أضَرَّ به». نگاه شهوت‌آمیز یا دشنام دادن ممکن است ضرر نباشد، اما اگر کرامت و حیثیت یک انسان در جامعه خدشه‌دار شود و آبروی او تحت تأثیر قرار گیرد، این شدیدترین نوع ضرر است.

      بنابراین، ضرر می‌تواند شامل نقص در عِرض نیز بشود، اما هر عدم رعایت حقی یا هر عملی که خلاف واجبات عِرضی است، مصداق ضرر نیست. ضرر زمانی صدق می‌کند که نقص در آبرو و حیثیت شخص ایجاد شود.

      1 كتاب العين، ج‏7، ص: 7.
      2  صاحب بن عباد اسماعیل بن عباد. المحیط في اللغة. ج 7، عالم الکتب، 1414، ص 429.
      3  ابن اثیر مبارک بن محمد. النهایة في غریب الحدیث و الأثر. ج 3، اسماعيليان، 1367، ص 81.
      4  فیروزآبادی محمد بن یعقوب. القاموس المحیط. ج 2، دار الکتب العلمية، 1415، ص 147.
      5  صاحب بن عباد اسماعیل بن عباد. المحیط في اللغة. ج 7، عالم الکتب، 1414، ص 430.
      6  جوهری اسماعیل بن حماد. الصحاح (للجوهري). ج 2، دار العلم للملايين، 1404، ص 720.
      7 مفردات ألفاظ القرآن، ص: 503.
      8  فیومی احمد بن محمد. المصباح المنیر في غریب الشرح الکبیر للرافعي. ج 2، مؤسسة دار الهجرة، 1414، ص 360.
      9  شرتونی سعید. أقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد. ج 3، منظمة الاوقاف و الشؤون الخیریة. دار الأسوة للطباعة و النشر، 1374، ص 301.
      10  سیستانی علی. قاعدة لا ضرر و لا ضرار (سیستانی). مکتب آية الله العظمی السيد السيستاني، 1414، ص 110-114.
      11  آخوند خراسانی محمدکاظم بن حسین. کفایة الأصول (طبع آل البيت). مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1409، ص 381.
      12 الرعد:16.
      13  خوئی ابوالقاسم. مصباح الأصول. ج 2، مکتبة الداوري، 1422، ص 522.
      14 همان.
      15  جوهری اسماعیل بن حماد. الصحاح (للجوهري). ج 2، دار العلم للملايين، 1404، ص 720.
      16  فیروزآبادی محمد بن یعقوب. القاموس المحیط. ج 2، دار الکتب العلمية، 1415، ص 147.
      17  فیومی احمد بن محمد. المصباح المنیر في غریب الشرح الکبیر للرافعي. ج 2، مؤسسة دار الهجرة، 1414، ص 360.
      18  راغب اصفهانی حسین بن محمد. مفردات ألفاظ القرآن. دار الشامیة، 1412، ص 504.
      19  ابن منظور محمد بن مکرم. لسان العرب. ج 4، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ص 484.
      20  صدر محمد باقر. بحوث في علم الأصول (الهاشمي الشاهرودي). ج 5، مؤسسة دائرة معارف الفقه الاسلامي، 1417، ص 450.
      21 الطلاق:6.
      22 البقرة:126.
      23 الانبیاء:83.
      24 البقرة:31.
      25  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. تهذیب الأصول. ج 3، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1381، ص 488.