دانلود فایل صوتی 14040825=049 14040825=049
دانلود فایل خام Osul 49-14040825 Osul 49-14040825
دانلود فایل تقریر Osul-w 49-14040825 Osul-w 49-14040825
فهرست مطالب
    فهرست مطالب
      پخش صوت
      14040825=049

      بسم الله الرحمن الرحیم

      درس خارج اصول استاد حاج شیخ محمدتقی شهیدی

      دوره سوم – سال هفتم : 1404-1405

      تقریرات

      جلسۀ 49-882

      Osul-w 49-14040825

      —————————————–

      اقوال در ملاک صدق زیاده

      بحث در ملاک صدق زیاده بود که در این رابطه پنج قول وجود دارد:

      قول اول: اتیان شیء به قصد جزئیت

      مرحوم آقای خویی فرموده‌اند: «ملاک زیاده این است که چیزی که جزء نیست به قصد جزئیت اتیان شود. مثلا اتیان تکتف که جزء نماز نیست به قصد جزئیت برای نماز – با این که مسانخ سایر اجزای نماز نیست- زیاده در نماز است. زیاده در مرکب خارجی که تکوینی است به اضافه کردن جزء مسانخ با اجزای مرکب به آن است. مثلا وقتی در برنامه نبود که در غذا نمک ریخته شود اضافه کردن نمک به آن مصداق زیاده است زیرا از جنس اجزای طعام است ولی دعا خواندن به قصد جزئیت برای این غذا عرفا زیاده در طعام نیست. بنابراین ملاک صدق زیاده در مرکب تکوینی اتیان شیء مسانخ زاید بر مقدار معینی که امر به آن شده است، می‌باشد و ملاک صدق زیاده در مرکب شرعی که مرکب قصدی است -مثل نماز که مشتمل بر تعدادی از اجزاء است که جامع آن‌ها اتیان آن اجزاء به قصد این که اجزاء نماز هستند، می‌باشد- اتیان یک شیئی که جزء نماز نیست به قصد این که جزء نماز است، می‌باشد. مؤکد این مطلب روایت مذکور در تکتف به این مضمون «لانه عمل و لاعمل فی الصلاة»[1] است. زیرا مراد از عمل اتیان یک شیئ به قصد جزئیت برای نماز است و عامه تکتف را به قصد جزئیت برای نماز اتیان می‌کردند.»[2]

      مشهور نیز قائل به همین قول شدند.

      مناقشه در قول اول: مصداق زیاده نبودن عمل غیر مسانخ

      این قول، عرفی نیست. دعا خواندن و امرار ید بر حجر اسماعیل در حال طواف به قصد جزئیت برای طواف عرفا مصداق «زاد فی طوافه» نیست. ما قبلا چنین فکر می‌کردیم که چون نماز دارای یک خصوصیتی است که اصلا مشتمل بر اجزای متفرقه مثل رکوع، سجود، قنوت، قیام، ذکر و مانند آن است که جامع عرفی ندارند و جامع آن اتیان این اجزاء به قصد نماز است لذا اتیان یک چیز غیر مسانخ به قصد جزئیت در عرف متشرعه مصداق «زاد فی صلاته» است. ولی بعدا متوجه عدم صحت این بیان شدیم؛ زیرا چرخاندن انگشتر در نماز به قصد جزئیت برای نماز مصداق «زاد فی صلاته» نیست. می‌گویند امام جامعتی در منطقه‌ای که مردم احکام بلد نبودند نماز خواند و دید مردم همراه او حمد و سوره می‌خوانند، برای این که آنها را متوجه کند که حمد و سوره نخوانند به شخص پشت سر خود لگد زد او نیز فکر کرد این عمل جزء نماز است و به نفر پشت سر خود لگد است و همینطور تا انتهای مسجد همه به نفر عقبی خود لگد زدند! با اینکه آنها قصد جزئیت داشتند ولی این عمل آن‌ها در نظر عرف مصداق «زاد فی صلاته» نیست. البته مراد زیاده‌ی عملیه است نه زیاده‌ی فکری که فکر کردند این جزء نماز است در حالی که جزء نماز نیست.

      ظاهر «زاد فی الشیء» افزودن بر آن چیز و ایجاد توسعه در آن است و در این معنی مرکب تکوینی و اعتباری با هم فرق ندارند و در هر دو باید جزء مسانخ اتیان شود تا «زاد فیه» صدق کند. لذا ساختن اتاق در باغ مصداق «زاد فی البستان» نیست زیرا معنای آن توسعه در باغ و افزودن بر آن است که در صورت اضافه کردن صد متر به بستان «زاد فی البستان» صدق می‌کند البته تعبیر «زاد فی البیستان غرفة» در مورد اضافه کردن یک اتاق به باغ صادق است ولی این قرینه دارد. در مرکب ارتباطی نیز باید زاید جزئی از آن مرکب باشد تا «زاد» صدق کند.

      اما تعبیر «لا عمل فی الصلاة» در روایت مجمل است و ظهوری در «انه شیء خارج من الصلاة و قد اوتی به بقصد کونه جزئا من الصلاة و هذا مبطل للصلاة» ندارد و نمی‌توان به آن استشهاد کرد. مرحوم آقای بروجردی رحمه الله فرموده‌اند: «مراد عمل بر خلاف طبع نماز است. زیرا نماز خضوع است و خضوع در شرع، توقیفی است و این که شخص از پیش خود یک کاری را به عنوان خضوع برای خداوند مطرح کند و انجام دهد یک عمل خلاف طبع نماز و ساختگی است.» در کتب عامه نیز این تعبیر آمده است. در کتاب التوضیح لشرح الجامع الصحیح از مالک نقل می‌کند که او گفت: «وَضعُ الیَدِ الیُمنی عَلَی الیُسری عَمَلٌ فی الصلاه و ربما شغل صاحبَه و ربما دخله ضَرب مِن الریاء». در کتاب المجموع نووی نیز آمده است که «عَمِلَ عَمَلاً فی الصلاه مِن غَیرِ جِنسِها إنَ کان عَمَلاً کَثیراً بأن مشی خطواتٍ متتابعات أو ضربَ ضَرَباتٍ مُتَوالیاتٍ بَطَلَت الصلاته»[3].

      قول دوم: اتیان جزء مسانخ

      آقای سسیتسانی حفظه الله فرموده‌اند: «بین زیاده در مرکب تکوینی و زیاده در مرکب اعتباری فرقی وجود ندارد. و همان‌طور که در مرکب تکوینی اتیان جزء مسانخ زاید بر آن مقدار مشخص، مصداق «زاد» است –مثلا وقتی قرار است یک کیلو شیر بخرد یا یک ظرف آش درست کند اگر یک کیلو و نیم شیر بخرد و بیش از یک ظرف آش درست کند گفته می‌شود «زاد» ولو قصد نیز نکند- در مرکب اعتباری نیز اتیان جزء مسانخ زاید بر مقدار امر، مصداق «زاد» است ولو قصد جزئیت نکند.»[4]

      مناقشه در قول دوم: عدم صدق زیاده بدون قصد جزئیت در مرکب اعتباری

      این کلام نیز تمام نیست زیرا عرف در مرکب اعتباری بدون قصد جزئیت «زاد فیه» را صادق نمی‌داند. از نظر عرف اتیان یک شوط مستقل در اثناء یا قبل یا بعد از طواف به نیت پدر خود، مصداق «زاد فی طوافه» نیست. اگر وسط نماز واجب خسوف یا کسوف شود، اگر وقت ضیق باشد باید نماز واجب خود را متوقف کند و نماز آیات بخواند و بعد از اتمام نماز آیات نماز واجب خود را ادامه دهد -از این تعبیر به «اقحام صلاة فی صلاة» می‌شود- و از نظر عرف این «زاد فی صلاة المغرب» نیست؛ زیرا قصد نکرد که این نماز آیات جزء نماز مغرب است. و بر این عرفا صدق زیاده نمی‌کند بلکه عرفا گفته می‌شود «در ضمن نماز خود نماز آیات نیز خواند» همینطور وقتی در اثنای نماز، سجده تلاوت کند عرفا گفته می‌شود «در ضمن نماز سجده تلاوت نیز انجام داده است» و این غیر از «زاد فی صلاته» است. لذا ایماء به سجده تلاوت در اثنای نماز با این که از سنخ نماز است، مصداق زیاده در نماز نیست زیرا به قصد جزئیت برای این نماز نیست بلکه به قصد سجده تلاوت بود. البته از سنخ نماز این شخص که نماز اختیاری می‌خواند، نیست ولی از سنخ جنس نماز است. این که شرعا این سجده اشکال دارد بحث دیگری است الان بحث در صدق زیاده‌ی عرفی است. حتی ممکن است نماز خود همین شخص نیز الان ایمایی باشد.

      آقای سیستانی حفظه الله فرموده‌اند: «ملاک صدق زیاده این است که زاید، از جنس مزید فیه به لحاظ حال این مکلف باشد. لذا ایماء به سجود تلاوت در نماز اختیاری زیاده نیست ولی در نماز ایمایی اضطراری زیاده است.» ولی این عرفی نیست و عرف بین آن‌ها فرق نمی‌گذارد. خود ایشان در بحث طواف اگر بلافاصله بعد از هفت شوط یک شوط به نیت پدرش انجام دهد، قائل به صدق زیاده نیست با این که این شوط هشتم نیز از سنخ طواف قبل است.

      قول سوم: کفایت هر کدام از قصد جزئیت و اتیان جزء مسانخ

      شهید صدر رحمه الله فرموده‌اند: «تحقق یکی از دو امر -یعنی مسانخ بودن یا قصد جزئیت- برای صدق زیاده کافی است. لذا بر اتیان جزء مسانخ ولو بدون قصد جزئیت و اتیان فعل با قصد جزئیت ولو جزء مسانخ نباشد، زیاده صدق می‌کند. »[5] ایشان نام دومی را زیاده تشریعیه و نام اولی را زیاده حقیقیه گذاشته‌اند.

      این خلاف کلام ایشان در منهاج است که فرموده‌اند: «زیاده بدون قصد جزئیت محقق نمی‌شود.»[6]

      قول چهارم: مختار استاد حفظه الله

      از نظر عرفی هم مسانخ بودن آن زاید با مرکب و هم قصد جزئیت در مرکب ارتباطی برای صدق زیاده لازم است. لذا دعا خواندن در اثنای طواف ولو به قصد جزئیت، مصداق زیاده در طواف نیست. زیرا معنای «زاد فی طوافه» افزودن به طواف و توسعه در طواف است نه «چیزی را بر طواف خود افزود.»

      قول پنجم: بیان حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمه الله

      حاج شیخ عبدالکریم حائری فرموده‌اند: «ملاک صدق زیاده این است که زاید به تنهایی صلات باشد؛ توضیح اینکهدر «زاد فی صلاته» سه احتمال وجود دارد:

      احتمال اول: زاد صلاة فی صلاته.

      احتمال دوم: زاد شیئا من الصلاة فی صلاته. طبق این احتمال باید زاید مسانخ با مزید فیه باشد ولی لازم نیست که به تنهایی نماز باشد.

      احتمال سوم: زاد شیئا فی صلاته. این احتمال شامل زیادۀ شیء غیر مسانخ نیز می‌شود.

      ظاهر خطاب مذکور و لا اقل قدر متیقن از آن احتمال اول است مثل «زاد الله فی عمرک» و «زاد فی اللبن» که خود آن زاید، عمر و لبن است. لذا مفاد «من زاد فی صلاته فعلیه الاعادة» فقط بطلان نماز به زیاده یک رکعت است زیرا تا یک رکعت اتیان نشود بر آن زاید عرفا نماز صدق نمی‌کند.[7]

      مناقشه در قول پنجم

      این کلام تمام نیست زیرا نیاز به تقدیر نیست. اگر نیاز به تقدیر باشد اشکال می‌شود که «حذف متعلق مفید عموم نیست» و همین اشکال در سایر مواردی که به اطلاق تمسک می‌شود، نیز مطرح می‌شود. مثل «رفع القلم عن الصبی»[8] که بعضی با تمسک به اطلاق آن فرموده‌اند: «مفاد آن این است که هر قلمی از صبی رفع شده است» ولی این درست نیست زیرا حذف متعلق مفید اجمال است. معلوم نیست که مراد «رفع قلم کتابت سیئات» است یا «رفع قلم کتابت تشریع». در «نَهَى‏ عَنْ‏ آنِيَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»[9] نیز شهید صدر فرمودند: «متعلق نهی محذوف است اما حذف متعلق مفید عموم نیست قدر متیقن آن «نهی از اکل و شرب در ظرف طلا و نقره» است. لذا دلیل بر حرمت وضو گرفتن از ظرف طلا و نقره وجود ندارد.» در ما نحن فیه نیز بنا بر لزوم تقدیر به علت حذف متعلق در «من زاد» قدر متیقن همان احتمال اول است.

      ولی این درست نیست زیرا حذف متعلق باید عرفی باشد و نیاز به تقدیر باشد یعنی کلام در مقام تصور، ناقص باشد و نیاز به تقدیر داشته باشد مثل مثال‌های مذکور. ولی «زاد الله فی عمرک» نیاز به متعلق محذوف ندارد «زاد فی صلاته» نیز به معنای «بر نماز خود افزود» است و آن نیاز به تقدیر ندارد. و در صدق این عنوان همین که زاید داخل در مسمای مزید فیه باشد، کافی است و لو به تنهایی عنوان نماز بر آن صادق نباشد. طواف یعنی گردش و دور چرخیدن -در صدق آن حرکت از یک رکن تا رکن دیگر لازم نیست- اتیان هفت شوط و نیم نیز مصداق «زاد فی طوافه» است و چنین نیست که فقط بر اتیان هشت شوط صدق «زاد فی طوافه» کند. وقتی گفته می‌شود: «فقط این قصیده -به معنای مجموعه‌ی اشعار- را بخوانید» اگر او علاوه بر این قصیده یک مصراع دیگر نیز بخواند عرفا «زاد فی قصیدة فلان» صدق می‌کند. همین که یک کلمه به کتاب زید اضافه شود «زاد فی کتاب زید» صدق می‌کند و صدق آن متوقف بر زیاد کردن یک کتاب بر آن نیست.

      پس معنای «زاد فی صلاته» «کسی که در نماز خود زیاد کند» است نه «کسی که نماز خود را زیاد کند.» در «زاد الله فی عمرک» گفته می‌شود «خداوند متعال عمرت را زیاد کند.» ولی در «زاد فی صلاته» به معنای «نمازش را زیاد کرد» نیست و نیاز به حذف متعلق ندارد و همین که دو رکوع به قصد جزئیت اتیان کند «زاد فی صلاته» صدق می‌کند.

      بنابراین قول صحیح همان نظر چهارم است.

      شبهه‌ی مصداق «من زاد» بودن مستحبات

      طبق قول سوم که زیاده‌ی تشریعیه و حقیقیه مبطل نماز است و طبق قول دوم که تنها زیاده‌ی حقیقیه مبطل نماز است اشکالی در تعلیقه مباحث الاصول مطرح شده، ایشان فرموده‌اند: «لازمه‌ی این کلام این است که اتیان مستحبات نیز مصداق «زاد فی صلاته» باشد زیرا داخل در مسمای نماز و خارج از حد وجوب است. و این قابل التزام نیست لذا باید «مَنْ‏ زَادَ فِي‏ صَلَاتِهِ‏ فَعَلَيْهِ الْإِعَادَةُ» را به یکی از این دو نحو توجیه کرد: یک: مراد «من زاد فی صلاته رکعة» است. دو: «من زاد» منحصر به زیاده‌ی تشریعیه است یعنی در صورت اتیان به قصد جزئیت مصداق «من زاد» است. و در این صورت اگر جزء مستحب مثل قنوت به قصد جزء اتیان شود مصداق «من زاد» خواهد بود.»[10]

      این کلام تمام نیست زیرا بنا بر نظر مختار بدون قصد جزئیت زیاده‌ی در نماز صدق نمی‌کند. و طبق سایر انظار که اتیان جزء مسانخ بدون قصد جزئیت را مصداق زیاده می‌دانند می‌توان از این اشکال جواب داد که ظاهر انصرافی «من زاد فی صلاته» زاید بر مطلق امر در نماز اعم از امر وجوبی و استحبابی است. البته آقای سیستانی حفظه الله همین مطلب را نیز ملتزم نشدند. البته ایشان در نماز شفع فرموده‌اند: «قنوت در نماز شفع مستحب نیست. ولی می‌توان رجائا قنوت خواند.» طبق مبنای ایشان این شبهه مطرح می‌شود که انجام قنوت اتیان جزء مسانخ نماز و خارج از حد امر -اعم از وجوب شرطی و استحباب- است زیرا ایشان قنوت در نماز شفع را مستحب نمی‌دانند پس اتیان آن به قصد رجاء نیز نباید جایز باشد زیرا مصداق زیاده است و زیاده عمدیه در مستحباب نیز مبطل نماز است. ولی طبق مبنای ما این مشکل ایجاد نمی‌شود زیرا مکلف قصد جزئیت نمی‌کند بلکه رجائا اتیان می‌کند. ما در نماز شفع خود برای احتیاط دست‌های خود را بالا نمی‌آوریم و همراه با ارسال الیدین دعا می‌کنیم تا اگر قنوت، مستحب باشد این قنوت محسوب شود.

      به نظر ما جزء مستحبی که مسانخ با مسمی است -مسانخ یعنی «کل ما اتی به کان داخلا فی مسمی الصلاة- و اتیان آن به قصد جزئیت برای مسمی علی تقدیر وجوده اشکالی ندارد زیرا در این صورت جزء مسمی می‌شود. و کسی که ملتفت به مستحب بودن آن است آن را به قصد جزء واجب بما هو واجب اتیان نمی‌کند. لذا این که بعضی مثل مرحوم آقای خویی می‌گویند: «اتیان قنوت به قصد جزئیت مبطل نماز است» درست نیست زیرا اگر مکلف قنوت را به عنوان این که جزء این مصداق نماز باشد اتیان کند محذوری ندارد زیرا در این صورت جزء این مسمی می‌شود چون نماز عبارت از «ما اشتمل علی هذه الاجزاء فصاعدا» است. و اگر مراد عدم اتیان به قصد جزء واجب بما هو واجب که لایصح الواجب بدونه است شخص ملتفت به عدم وجوب آن، قصد جزء واجب نمی‌کند. و اگر کسی آن را به قصد واجب اتیان کند مثل این که تشریع کند این قصد او مشکل دارد یعنی زیاده‌ی فکریه است ولی عرفا زاد فی صلاته نیست یعنی زیاده در عمل نیست و مثل افراد دیگر نماز با قنوت خوانده است. و آن چیزی که مبطل نماز است زیاده‌ی علمیه است.

      بنابراین نسبت به ملاک زیاده عرفیه همان قول چهارم صحیح است.

      روایات خاص در باب سجود تلاوت

      دو روایت وجود دارد که دلالت دارد بر این که سجود تلاوت زیاده‌ی در نماز است با این که بدون قصد جزئیت اتیان می‌شود.

      روایت اول: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: لَا تَقْرَأْ فِي الْمَكْتُوبَةِ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْعَزَائِمِ- فَإِنَّ السُّجُودَ زِيَادَةٌ فِي‏ الْمَكْتُوبَةِ.»[11]

      روایت دوم: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَقْرَأُ فِي الْفَرِيضَةِ سُورَةَ النَّجْمِ- أَ يَرْكَعُ بِهَا أَوْ يَسْجُدُ ثُمَّ يَقُومُ فَيَقْرَأُ بِغَيْرِهَا قَالَ يَسْجُدُ ثُمَّ يَقُومُ فَيَقْرَأُ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ- وَ يَرْكَعُ وَ ذَلِكَ زِيَادَةٌ فِي الْفَرِيضَةِ وَ لَا يَعُودُ يَقْرَأُ فِي الْفَرِيضَةِ بِسَجْدَةٍ[12]

      مرحوم آقای خویی سند این روایت را چون در کتاب علی بن جعفر است تصحیح می‌کند.

      کسانی مثل آقای سیستانی حفظه الله که قصد جزئیت را معتبر نمی‌دانند این روایات را مؤید بیان خود می‌دانند.

      تفسیر روایات و معنای دوگانه زیاده

      مرحوم آقای خویی فرموده‌اند: «این روایت مخالف با اعتبار قصد جزئیت در صدق زیاده است. ولی عرف یک مفهومی برای زیاده قائل است و شارع ادعائا و حکومتا یک چیزی را که حقیقتا مصداق زیاده نیست مصداق زیاده معرفی می‌کند مثل «ولد العالم عالم» البته تعبد فقط در مورد سجده و به فحوای عرفی رکوع است ولی شامل اجزاء نمی‌شود و نمی‌توان از سجده به سایر موارد تعدی کرد و لذا اتیان تشهد در رکعت اول رجائا زیاده نیست» شهید صدر رحمه الله نیز در حاشیه منهاج فرموده‌اند: «زیاده‌ی رکوع و سجود بدون قصد جزئیت علی الاحوط مبطل است» وجه تعبیر به «علی الاحوط» با این که روایت علی بن جعفر از نظر ایشان نیز صحیحه است، معلوم نیست.

      به نظر ما ظهور تعلیل با ادعا تناسب ندارد. وقتی گفته می‌شود «در نماز فریضه آیه‌ی سجده‌دار نخوانید زیرا سجده زیاده در فریضه است.» ظاهر تعلیل این است که به یک امر غیر ادعایی تعلیل می‌شود. و تعلیل به یک امر ادعایی خلاف ظاهر است زیرا تعلیل به یک امر ادعایی به معنای تکرار مدعا و مصادره به مطلوب است. لذا زیاده دو معنا دارد: یکی معنای جلی و دیگری معنای خفی. مثل تهران که دارای یک معنای جلی است که عبارت است از شهر تهران و دارای یک معنای خفی نیز است و آن استان تهران است. لذا اهل ورامین نیز خود را اهل تهران یعنی استان تهران می‌دانند. این روایت معنای خفی زیاده را بیان کرده است. و از آن فهمیده می‌شود که مراد از نهی از زیاده در نماز نهی از زیاده خفی است. ولی در سایر موارد غیر از صلات فقط همان زیاده‌ی عرفیه مبطل است. و دلیلی بر اراده‌ی معنای خفی در سایر موارد وجود ندارد.

      1 وسائل الشيعة، ج‌7، ص: 266‌: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ أَخِي قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع وَضْعُ الرَّجُلِ إِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى فِي الصَّلَاةِ عَمَلٌ- وَ لَيْسَ فِي الصَّلَاةِ عَمَلٌ.
      2  خوئی سید ابوالقاسم. موسوعة الإمام الخوئي. ج 18، مؤسسة إحياء آثار الامام الخوئي، 1418، ص 28-29.
      3 المجموع شرح المهذب، جزء4 ، ص24.
      4  یزدی محمد کاظم بن عبد العظیم. العروة الوثقی (سیستانی). ج 2، دار المؤرخ العربي، 1431، ص 283.
      5  صدر محمد باقر. بحوث في علم الأصول (الهاشمي الشاهرودي). ج 5، مؤسسة دائرة معارف الفقه الاسلامي، 1417، ص 390-391.
      6 منهاج الصالحین (المحشی)، ج1، ص315. متن کلام ایشان: «مسألة 1- لا تتحقق الزيادة إلا بقصد الجزئية للصلاة ، فإن فعل شيئا لا يقصدها مثل حركة اليد و حك الجسد و نحو ذلك مما يفعله المصلي لا بقصد الصلاة لم يقدح فيها، إلا ان يكون ما حيا لصورتها.»
      7  حائری عبد الکریم. الصلوة (حائری). مطبعه علمی، 1353، ص 211-210.
      8 وسائل الشیعة، ج1، ص45، ح11. متن روایت: «وَ فِي الْخِصَالِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّكُونِيِّ عَنِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنِ ابْنِ ظَبْيَانَ‏ قَالَ: أُتِيَ عُمَرُ بِامْرَأَةٍ مَجْنُونَةٍ قَدْ زَنَتْ‏ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع- أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ يُرْفَعُ عَنْ ثَلَاثَةٍ عَنِ الصَّبِيِ‏ حَتَّى يَحْتَلِمَ وَ عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يُفِيقَ وَ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ.»
      9 همان، ج3، ص506، ح3.
      10  صدر محمد باقر. مباحث الأصول (محمد باقر الصدر). ج 2، دار البشير، 1430، ص 398.
      11 وسائل الشیعة، ج6، ص105، ح1.
      12 همان، ص106؛ ح4.