فهرست مطالب

فهرست مطالب

تقریرات دروس خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

 

بسمه تعالی

موضوع: حقیقت متشرعیه/ تتمه حقیقت شرعیه/ وضع/ مقدمه علم اصول

 

فهرست مطالب:

حقیقت شرعیه. 1

بررسی ادعای ظهور حال مخترع در وضع نام برای اختراع.. 2

عدم ظهور برخی عناوین در معنای شرعی.. 3

حقیقت متشرعیه. 4

بررسی کلام مرحوم آقای خویی مبنی بر تحقق حقیقت متشرعی در مورد بینه بعد از صدور روایت مسعده بن صدقه. 5

بررسی کلام مرحوم آقای خویی مبنی بر عدم ثمره برای بحث از حقیقت شرعی و متشرعی.. 5

بررسی استناد به اصل عدم نقل برای کشف معنای به کار رفته در عصر اهل بیت علیهم السلام. 6

 

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در حقیقت شرعیه قرار دارد که در مباحث پیشین کلمات بزرگانی همچون صاحب کفایه، مرحوم آقای خویی و شهید صدر ذکر شده که خلاصه آن عدم ثبوت حقیقت شرعیه است.

حقیقت شرعیه

در مورد حقیقت شرعیه خلاصه کلام ما این است که اگرچه در اسلام برخی از الفاظ مانند صلات، صوم، زکات و حج ظاهر در ماهیت جعلی شرعی بوده اند، اما اینکه اسلام این لغات را وضع برای این معانی کرده باشد، مورد پذیرش ما نیست؛ چون ظاهر این است که قبل از اسلام نیز به عنوان مثال لفظ «صلاة» ظاهر در ماهیت شرعی بوده است که از آن تعبیر به «پرستش و کرنش» می شودو؛ یعنی مراسم پرستش و کرنش در ادیان مختلف وجود داشته است. البته لزوما این عمل عبادی مشتمل بر رکوع و سجود نبوده است، بلکه با انحاء مختلف مراسم پرستش و کرنش بوده است که نام آن صلات بوده است. در مورد مطلب ذکر شده می توان به دو آیه شریفه از قرآن کریم اشاره کرد:

1- ﴿رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي[1] طبق این آیه شریفه حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند متعال طلب می کنند که ایشان و ذریه‌شان را اقامه کننده نماز قرار دهد که ظاهر آن این است که نماز ماهیت جعلی بوده است که مصداق آن در اسلام نمازی است که در حال حاضر خوانده می شود.

2- ﴿وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ[2] حج در معنای لغوی به معنای قصد است، اما این آیه به معنای لغوی نیست بلکه اشاره به مراسمی دارد که در اطراف بیت الله الحرام انجام می شده است. خداوند متعال از حضرت ابراهیم علیه‌السلام طلب کرده است که حج را در بین مردم اعلام کند.

بنابراین به نظر ما از آیات و روایات استفاده می شود که فی الجمله مواردی مثل صلات، صوم، زکات و حج ظاهر در ماهیات جعلی بوده اند، اما حقیقت شرعی -به معنای وضع این الفاظ از سوی اسلام برای معانی شرعی- صحیح نیست.

بررسی ادعای ظهور حال مخترع در وضع نام برای اختراع

در مقابل مطلب ذکر شده برخی مدعی شده اند که ظاهر هر مخترعی در هنگام استعمال یک لفظ برای اختراع خود، وضع آن لفظ برای اختراع است.

به نظر ما این ادعاء صحیح نیست و دو اشکال به آن وارد است:

1- ماهیات جعلیه توسط اسلام جعل نشده است بلکه ماهیات شرعی از قبیل صلات، صوم، زکات و حج قبل از اسلام نیز وجود داشته است.

البته ظاهرا تیمم قبل از اسلام وجود نداشته و اختراع اسلام است، اما دلیل وجود ندارد که هر مخترعی با استعمال لفظی در مورد اختراع خود، قصد وضع آن لفظ برای اختراع را داشته باشد.

در نتیجه ظهور استعمالِ مخترع در وضعِ لفظ برای اختراع خود و مورد پذیرش ما نیست. البته کلام ما با مطلبی که در کتاب اضواء و آراء ذکر شده است، متفاوت است؛ چون در کتاب اضواء و آراء بیان کرده اند که ظاهر حال تا زمانی که به ظهور کلام برگشت نداشته باشد، اعتبار نخواهد شد و لذا اگر ظاهر حال خطیبی این باشد که حال او در هنگام سخنرانی خوب است، حجت نخواهد بود. [3]

بنابراین صاحب اضواء و آراء پذیرفته اندکه ظاهر حال کسی که لفظی را در مورد اختراع خود استعمال می کند، این است که آن لفظ را برای اختراع خود وضع می کند، اما این ظهور حال را حجت ندانسته اند؛ چون صرفا ظهور حال مربوط به دلالت و تفهیم را حجت دانسته اند.

پاسخ ما از کلام اضواء و آراء این است که به نظر ما هم هر ظاهر حالی حجت نیست و لذا تجاوز از محل عادی مجرای قاعده تجاوز نخواهد بود. در نتیجه اگرچه ظاهر حال کسی از سرویس بهداشتی بیرون آمده و شک در تطهیر دارد، این است که درون سرویس بهداشتی تطهیر کرده است، اما این ظاهر حال حجت نیست و لذا لازم است که ظاهر حال مربوط به قول یا فعل حکائی باشد. اما در محل بحث ادعای ما این است که کلام شخصی که به جای استفاده از تعبیر «سمّیت ولدی علیّا»، از «ایتونی بولدی علیّ» استفاده می کند، ظاهر در این است که به صدد وضع نام برای نوزاد است و این ظهور حالی ولو از باب مدلول التزامی کلام، منجر به ظهور کلام می شود و ظهور حالی که منجر به ظهور کلام است، حجت خواهد بود کما اینکه ظهور حال متکلم که به صدد ارائه جدی است، به جهت ظهور دادن به کلام، حجت است و در نتیجه باید گفته شود که اساساً استعمال لفظ از سوی مخترع در مورد اختراع خود ظهور در وضع ندارد.

به هر حال ما منکر حقیقت شرعیه بوده و بیان می کنیم که به حسب استقراء در تاریخ، آیات و روایات، برخی از الفاظ قبل از اسلام نیز حقیقت در ماهیات جعلی مانند صلات، صوم، زکات و حج شده اند. در نتیجه اگرچه تعبیر «صلّ علیه» ظهور در همان معنای لغوی دارد، اما وقتی به صورت مطلق از تعابیری مانند «صل» یا «یصلّی» استفاده شود، ظهور در ماهیت جعلی شرعی خواهد داشت که قبل از اسلام نیز به عنوان آئین پرستش و کرنش وجود داشته است. این ظهور ثابت است هر چند ماهیت شرعی که در حال حاضر وجود دارد، با معنای قبل از اسلام آن تفاوت بسیاری داشته باشد؛ چون شارع در اسلام صرفا مصداق آئین پرستش و کرنش را تغییر داده است و دلیلی وجود ندارد که به عنوان مثال استعمال صلات در لسان اسلام از جمله قرآن و حدیث در خصوص مصداقی به کار برود که اسلام جعل کرده است، بلکه در معنای کلی آئین پرستش و کرنش استعمال می شود.

عدم ظهور برخی عناوین در معنای شرعی

البته لازم به ذکر است که مطلب ذکر شده در مورد تمامی الفاظی که معانی شرعی پیدا کرده است، نافع نیست؛ چون صرف ظهور چند لفظ مانند صلات، زکات، صوم و حج در ماهیت شرعی دلیل نمی شود که تمامی الفاظ به کار برده شده در کتاب و حدیث که دارای معانی شرعی است، ظهور در معنای شرعی داشته باشند. در نتیجه روشن نیست که تعابیری همچون ﴿وَ أَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُوراً[4]، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ[5]، ﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً[6] که در قرآن کریم به کار رفته است، به معنای طهارت و نجاست شرعی باشد.

البته اگر کلام امام قدس سره مبنی بر اینکه در اسلام «طاهر» و «نجس» معنای شرعی ندارند بلکه به همان مفهوم عرفی هستند که شارع در مصداق آن تصرف کرده و نفی یا اثبات ادعائی کرده است، پذیرفته شود، نیازی به احراز ظهور لفظ «طاهر» یا «نجس» در معنای شرعی وجود نخواهد داشت.

توضیح مطلب اینکه امام قدس سره فرموده اند: طهارت ونجاست دارای معنای شرعی نبوده و دارای همان معنای عرفی هستند و شارع برای «طاهر» و «نجس» عرفی احکامی جعل کرده و در مورد مصادیق آن حکومت کرده است. به عنوان مثال در مورد آب متعفنی که دارای اوصاف نجس نیست، حکم به طهارت کرده است و یا اینکه در مورد کافر و مشرک حکم به نجاست کرده است ولو اینکه به تازکی استحمام کرده باشند. طبق این بیان نیاز به احراز معنای شرعی نیست؛ چون هر دو به یک معنا هستند.

انصاف این است که کلام امام قدس سره قابل پذیرش نیست؛ چون ممکن است که نجس عرفی به لحاظ پلیدی روحی ثابت شده باشد. به عنوان مثال ممکن است وقتی در مورد مشرک تعبیر «مشرک ناپاک است» به کار برده می شود، این تعبیر به لحاظ ناپاکی روحی او گفته شده باشد. در مورد استفاده از تعبیر «تیمّموا صعیدا طیبا» هم محتمل است که به معنای پاکی عرفی باشد. اما طاهر شرعی یک اصطلاح جدید است و لذا در مورد آب متعفن به واسطه ادرار حمار، فرس و بغل پذیرفته نمی شود که تمیز و پاکیزه باشد، اما اگر گفته شود که پاک است، معنای طهارت شرعی فهمیده می شود و لذا طاهر و نجس اصطلاح شرعی پیدا کرده است، اما وقتی آیات طاهر یا نجس بیان می کنند، دلیلی وجود ندارد که مراد معنای شرعی باشد.

مورد دیگر بینه است که معنای لغوی آن چیزی است که واقع را روشن می کند و در قرآن کریم نیز به همین معنا استفاده شده است. اما در مورد اینکه بینه در روایات به معنای شهادت عدلین به کار رفته باشد، روشن نیست؛ چون حقیقت شرعیه که اسلام بینه را برای شهادت عدلین وضع کرده باشد، روشن نیست.

حقیقت متشرعیه

تاکنون بحث در حقیقت شرعیه قرار داشت که بیان کردیم در مورد بینه ثابت نیست. اما حقیقت متشرعی که در اثر کثرت استعمال لفظ بینه در شهادت عدلین، حقیقت متشرعی شده باشد، در حال حاضر روشن بوده و مورد پذیرش است، اما مبدأ تبدیل شدن لفظ بینه به حقیقت متشرعی روشن نیست تا احادیث صادر شده بعد از آن زمان حمل بر معنای شرعی شود.

اگر تبدیل شدن بینه به حقیقت متشرعی در زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله رخ داده باشد، تعبیر «أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»[7] حمل بر شهادت عدلین خواهد شد و در صورتی که بینه در زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله حقیقت متشرعی نشده باشد، این تعبیر بر معنای شرعی آن حمل خواهد شد. اما نکته مهم در مورد حقیقت متشرعی این است که مبدأ آن مشخص نیست و در نتیجه نمی توان مدعی حقیقت متشرعی شدن آن در زمان نبی اکرم صلّی الله علیه وآله شد.

علاوه بر اینکه حقیقت متشرعی در همه الفاظ هم روشن نیست. به عنوان مثال در مورد لفظ خمس، حتی در روایات صادر شده از ائمه متأخر علیهم السلام هم علم وجود ندارد که ظهور در خمس مصطلح داشته باشد؛ لذا ولو اینکه در مورد ائمه متأخر و همچنین در حال حاضر تعبیر «خمس» ظاهر در خمس مصطلح باشد، اما اینکه ائمه علیهم‌السلام پرداخت خمسِ مال مختلط به حرام را لازم دانسته اند، ظهور در خمس مصطلح ندارد؛ چون احتمال داده می شود که خمس مطرح شده در مورد مال حلال مخلوط به حرام از باب صدقه بر فقراء بوده است تا آن مال حلال شود. البته در برخی روایات از جمله روایاتی که خمس را بر شیعیان حلال کرده است، ظاهر در خمس اصطلاحی است، اما نکته این است که در همه مواردی که تعبیر خمس در روایات به کار رفته است، ظاهر در خمس مصطلح نخواهد بود؛ چون لازم است که در زمان ائمه علیهم السلام تبدیل به حقیقت متشرعی شده باشد.

در نتیجه در مورد حقیقت متشرعی توجه به دو نکته لازم خواهد بود:

1- باید مبدأ تحقق حقیقت متشرعی مشخص شود.

2- باید حقیقت متشرعی در خصوص هر لفظ احراز شود؛ چون چه بسا لفظی وجود داشته باشد که حتی تا زمان غیبت صغری حقیقت متشرعی نشده باشد کما اینکه در مورد لفظ خمس روشن نیست که تبدیل به حقیقت متشرعی شده باشد.

بررسی کلام مرحوم آقای خویی مبنی بر تحقق حقیقت متشرعی در مورد بینه بعد از صدور روایت مسعده بن صدقه

مرحوم آقای خویی لفظ «بینه» را به معنای «مایبین الواقع» دانسته و همین معنا را در روایت مسعدة بن صدقه بیان کرده و احتمال تحقق حقیقت متشرعی در مورد بینه به معنای شهادت عدلین را مربوط به بعد از صدور روایت مسعدة بن صدقه دانسته اند.

در مقابل کلام مرحوم آقای خویی بیان می کنیم که ما روایات زمان امام صادق علیه السلام را بررسی کرده و ده ها روایت مشاهده کرده ایم که در آن لفظ «بینه» به کار رفته و ظاهر در شهادت عدلین بوده است و لذا روایت مسعده بن صدقه که در آن تعبیر «الْأَشْيَاءُ كُلُّهَا عَلَى هَذَا حَتَّى يَسْتَبِينَ لَكَ غَيْرُ ذَلِكَ أَوْ تَقُومَ بِهِ الْبَيِّنَةُ»[8] وجود دارد، ظاهر در اقامه دو شاهد عادل خواهد بود.

بررسی کلام مرحوم آقای خویی مبنی بر عدم ثمره برای بحث از حقیقت شرعی و متشرعی

مرحوم آقای خویی در ضمن مطلبی دیگر فرموده اند: حقیقت شرعی مورد پذیرش ما نیست. حقیقت متشرعی هم در عصر متأخر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله در مورد الفاظی مانند صلات، صوم، زکات و حج بلااشکال ثابت است. بنابراین این بحث ثمره ای نخواهد داشت؛ چون روایات پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله، توسط ائمه علیهم السلام به ما رسیده است و تعابیر صلات، صوم و زکات ظهور در معنای شرعی داشته است. [9]

به نظر ما کلام مرحوم آقای خویی صحیح نیست؛ چون اولاً: بحث منحصر در الفاظی مانند صلات، صوم و حج نیست کما اینکه خود مرحوم آقای خویی در مورد لفظ «بیّنه»، استدلال دیگران بر لزوم اقامه دو شاهد عادل به استناد روایت مسعدة بن صدقه را نپذیرفته اند و لذا بحث دارای ثمره است.

ثانیاً: در روایات صادر از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله تعبیر «أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ» نقل شده است و لذا گاهی شیعه و سنی لفظی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله نقل کرده اند و لازم است بحث شود که این لفظ در زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله تبدیل به حقیقت متشرعی شده یا اینکه در معنای لغوی استعمال شده است.

بنابراین بحث از حقیقت شرعی و متشرعی دارای ثمره است، اما مهم این است که حقیقت شرعی مورد پذیرش ما نیست و در مورد حقیقت متشرعی نیز در عین پذیرش اصل آن، زمان شروع آن برای ما نامعلوم است.

بررسی استناد به اصل عدم نقل برای کشف معنای به کار رفته در عصر اهل بیت علیهم السلام

در اینجا ممکن است اشکال شود که در حال حاضر لفظ «بینه» ظاهر در شهادت عدلین، لفظ «خمس» ظاهر در خمس معهود و لفظ «طیب» ظاهر در طاهر شرعی است. در این شرائط استصحاب قهقرائی که اصل عقلائی است و از آن تعبیر به أصالة الثبات می شود، جاری شده و حکم می کند که در زمان صدور آیات و روایات نیز همین معنا بوده است.

پاسخ ما از این اشکال این است که اولاً: ما از اساس منکر این اصل عقلائی هستیم و به نظر ما چنین اصلی وجود ندارد. البته در صورتی که اطمینان وجود داشته باشد، در مورد اطمینان بحثی نیست، اما در صورتی که احتمال عقلائی داده شود که آنچه امروز فهمیده می شود، متفاوت با فهمی باشد که در زمان شارع وجود داشته است، اصل و بناء عقلائی بر عدم تغییر ظهور وجود ندارد.

ثانیاً: در مواردی که نسبت به اصل نقل علم وجود دارد و صرفا زمان نقل مشخص نیست، قطعا اصل عقلائی وجود ندارد. به عنوان مثال اگر علم وجود داشته باشد که در لغت اصلی لفظ «بینه» دارای معنای متفاوت با بینه در اصطلاح امروز بوده است، اما زمان تغییر مشخص نباشد، قطعا اصل عقلائی وجود ندارد که معنایی که در حال حاضر فهمیده می شود، در زمان امام صادق علیه السلام هم به همین صورت فهمیده می شده است؛ چون ممکن است که در زمان ائمه علیهم السلام معنای لغوی را متوجه می شده اند.

تاکنون روشن شد که اصل عقلائی برای زمان شک در معنای لغت وجود ندارد. مرحوم آقای خویی فرموده اند: اگر در ظهورات أصالة الثبات در لغت و یا به تعبیر دیگر استصحاب قهقرائی که اصل عقلائی است، معتبر نباشد، دیگر نمی توان به وقف نامه و وصیت نامه های قدیمی نمی توان علم کرد.

در پاسخ این اشکال آقای خویی می گوئیم: در نوع موارد اطمینان حاصل می شود که ظهور الفاظ تغییر نکرده است. در صورتی هم که احتمال عقلائی داده شود که ظهور تغییر کرده است، عقلاء اصل عدم تغییر جاری نمی کنند. این موارد هم به مقداری نیست که عدم جریان اصل عدم تغییر و احتیاط در آن موجب اختلال نظام باشد. به عنوان مثال در حال حاضر تعبیر «اولاد» به معنای پسر است، اما این به این معنا نخواهد بود که همه تعابیر «اولاد» که از سوی اهل بیت علیهم السلام بیان شده است، به معنای پسر بوده است؛ چون احتمال داده می شود که این معنا فرهنگ حال حاضر در عراق باشد.

بنابراین همان طور که آقای سیستانی ذکر کرده اند، أصالة الثبات در لغت صحیح نیست.

بعد از روشن شدن عدم جریان اصل عدم ثبات، خلاصه کلام ما این است که اگر در ظهور لفظ در زمان شارع شک وجود داشته باشد، حقیقت شرعی ثابت نبوده و در مورد حقیقت متشرعی هم زمان حدوث مشخص نیست. از طرف دیگر با هیچ اصلی هم نمی توان ظهور این لفظ را ثابت کرد. در نتیجه لازم است که نسبت به تک تک الفاظ استقراء صورت گیردکه ما با استقراء صورت گرفته احراز کرده ایم که «بینه» در زمان امام صادق علیه السلام ظاهر در شهادت عدلین بوده است. اما در مورد سایر الفاظ هم استقراء و تتبع لازم است، هر چند در برخی موارد مانند خمس، طاهر و نجس حتی بعد از تتبع هم به نتیجه ای نمی توان رسید.

حال اگر در مورد تعابیری مثل «طاهر» و «نجس» حقیقت متشرعی اثبات نشود، کلام مشهور مبنی بر نجاست ناصبی به استناد تعبیر «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْكَلْبِ وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَنْجَسُ مِنْهُ‌»[10] صحیح نخواهد بود؛ چون ظهور تعبیر نجس در معنای شرعی ثابت نیست و بر این اساس، معنای روایت این گونه خواهد بود که خداوند متعال هیچ مخلوقی را پلیدتر و ناپاک تر از کلب خلق نکرده است ولو اینکه ناپاکی معنوی باشد و ناپاکی فقهی نداشته باشد و الا اگر به صورت فقهی بحث شود، با توجه به اینکه در متنجس به بول شستن دو مرتبه لازم است، انجس از کلب خواهد بود. به هر حال احتمال اینکه نجس به معنای نجس معنوی باشد، وجود دارد و در نتیجه در مورد ناصبی نجاست فقهی ثابت نمی شود کما اینکه در مورد تعبیر «نجس» که در آیه شریفه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ[11] به کار رفته است، احتمال وجود دارد که به معنای ناپاکی معنوی مشرکین باشد. در نتیجه در مورد نجاست مشرکین با توجه به قائل شدن مشهور به نجاست، همانند شهید صدر و آقای سیستانی احتیاط واجب در نجاست می کنیم والا دلیلی بر نجاست مشرک فضلا عن کفار اهل کتاب وجود ندارد.



[1]. سوره ابراهیم، آيه 40.

[2]. سوره حج ، آيه 27.

[4]. سوره فرقان، آيه 48.

[5]. سوره توبه، آيه 28.

[6]. سوره مائده، آيه 6.

[11]. سوره توبه، آيه 28.