فهرست مطالب

فهرست مطالب

تقریرات دروس خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

 

 

بسمه تعالی

موضوع: حقیقت شرعیه/ وضع/ مقدمه علم اصول

 

فهرست مطالب:

حقیقت شرعیه. 1

کلام صاحب کفایه مبنی بر عدم تحقق حقیقت شرعی اسلامی.. 1

مناقشات در کلام صاحب کفایه. 1

الف: عدم تأثیر حقیقت لغوی یا شرعی بودن الفاظ.. 2

مناقشه. 2

ب: عدم تحقق حقیقت لغوی و شرعی.. 3

پاسخ شهید صدر. 4

 

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در حقیقت شرعیه قرار دارد که در جلسه پیشین دو ثمره برای این بحث اشاره شده و کلام صاحب کفایه در این زمینه مطرح شد.

حقیقت شرعیه

در بحث حقیقت شرعیه در مورد وضع ماهیاتی مانند صلات، زکات، صوم و حج در اسلام بحث می شود که در صورت اثبات وضع شرعی برای این الفاظ، موارد استعمال بدون قرینه این الفاظ در قرآن و حدیث نیز ظاهر در معنای شرعی بوده و معنای لغوی آنان مورد لحاظ واقع نمی شود.

کلام صاحب کفایه مبنی بر عدم تحقق حقیقت شرعی اسلامی

صاحب کفایه حقیقت شرعیه را انکار کرده و فرموده اند: طبق آیات قرآن، این الفاظ قبل از اسلام هم وجود داشته و در ماهیات شرعیه به کار رفته است ولذا اسلام ماهیات شرعی مانند نماز، روزه، زکات و حج را اختراع نکرده است. در نتیجه وجود وجود حقیقت شرعیه اسلامی در مورد این الفاظ صحیح نیست.[1]

مناقشات در کلام صاحب کفایه

نسبت به کلام صاحب کفایه مناقشاتی ذکر شده است:

الف: عدم تأثیر حقیقت لغوی یا شرعی بودن الفاظ

اولین اشکال در کلام صاحب کفایه که توسط مرحوم آقای خویی ذکر شده، این است که ما دنبال این هستیم که این الفاظ حقیقت در معنای شرعی باشند. اما اینکه اسلام این الفاظ را در این معنای شرعی وضع کرده باشد تا حقیقت شرعی باشد یا اینکه قبل از اسلام هم در معنای شرعی به کار رفته و حقیقت لغویه در معنای شرعی شده باشد، دارای نتیجه واحد است؛ چون در هر دو صورت وقتی مواجهه با تعبیر ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی[2] صورت می گیرد، صلات به معنای دعا نخواهد بود بلکه حقیقت در معنای نماز است و همین مقدار کافی است.[3]

مناقشه

در پاسخ از اشکال مرحوم آقای خویی بر کلام صاحب کفایه می توان گفت: حقیقت لغوی یا شرعی بودن الفاظ متفاوت بوده و دارای اثر است؛ چون اگر این الفاظ قبل از اسلام در معانی شرعی استعمال شده و معنای شرعی اختراع اسلام نباشد، بیش از این فهمیده نمی شود که این معنای شرعی، معنای حقیقی این الفاظ است، اما حقیقت بودن این الفاظ در معنای شرعی روشن نمی شود که به نحو اشتراک با معنای لغوی آن بوده است یا اینکه اساساً نقل صورت گرفته است.

در صورتی که حقیقت شرعی شدن این الفاظ در معنای شرعی به صورت نقل ثابت شود، أصالة الحقیقه حکم خواهد کرد که «فصلّی» به معنای نماز بوده و دلیل بر استحباب نماز خواهد بود، اما در صورتی که اشتراک لفظی بین معنای اصلی و معنای شرعی وجود داشته باشد، دیگر نمی توان «فصلّی» را به معنای نماز خواندن حمل کرد.

اما در صورتی که اسلام ماهیات شرعی مانند صلات، زکات، صوم و … را اختراع کرده باشد، با توجه به اینکه ظاهر هر مخترعی این است که بعد از نامگذاری بر اختراع خود، بدون قرینه لفظ را در معنایی غیر از اختراع خود استعمال نمی‌کند، این الفاظ بر معنای شرعی حمل می شود. در مورد سایر مخترعین هم به همین صورت خواهد بود که وقتی نامی برای اختراع خود انتخاب می کنند، ظاهر حال آنها این است که از لفظ قرار داده شده، معنای اختراع شده را اراده می کنند و لذا حتی در صورتی که در نزد عرف عام نقل هم صورت نگرفته باشد، قرینه حالیه وجود دارد که مخترع از لفظی که برای اختراع خود قرار داده است، همان معنای شرعی را اراده می کند الا اینکه قرینه ای بر خلاف آن اقامه کرده باشد.

بنابراین ظاهرا صاحب کفایه حقیقت شرعیه بودن الفاظ را نفی کرده است تا این الفاظ در استعمالات به کار رفته در منابع اسلام، ظهور در معنای مخترع اسلامی نداشته باشد؛ چون قبل از اسلام نیز این الفاظ در معانی شرعی به کار رفته و حقیقت در آن معنا شده است، اما ممکن است که اشتراک لفظی با معنای لغوی ایجاد شده باشد.

البته ممکن است که در امم و ادیان سابق اختراع صورت گرفته و تبدیل به حقیقت شرعیه در آنها شده باشد، اما مهم این است که ظهور حال اسلام این نیست که هرگاه این الفاظ در لسان آن به کار برده شود، صرفا معنای شرعی آن را اراده کرده باشد؛ چون صرفا ظهور حال هر مخترعی بعد از نامگذاری نسبت به اختراع خود این است که نام را در غیر آن معنا بدون قرینه استعمال نکند. در مورد اسلام نیز فرض این است که اختراع صورت نگرفته است. علاوه بر اینکه در مورد امم و ادیان سابق هم روشن نیست که حقیقت شرعیه شده باشد بلکه ممکن است که در امم سابق بر آنان حقیقت لغویه شده و در آن دین اشتراک لغوی بین معنای لغوی و معنای شرعی رخ داده است که با این فرض که اشتراک لفظی محتمل است، استعمال بدون قرینه ظهور در معنای معین نخواهد داشت.

البته در صورتی که ظهور وجود داشته باشد که لفظ از معنای لغوی خود نقل پیدا کرده است، بین حقیقت شرعی و حقیقت لغوی ثمره ای نخواهد بود، اما این اول الکلام است و امکان اشتراک لفظی بین معنای نماز و معنای لغوی وجود دارد. شاهد این مطلب هم این است که در استعمالات در هر دو معنا به کار برده می شود. از جمله مواردی که در معنای لغوی به کار رفته است می توان به آیات ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْه[4] و ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ[5] و ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ[6] اشاره کرد.

بنابراین اشکال مرحوم آقای خویی به کلام صاحب کفایه وارد نیست.

ب: عدم تحقق حقیقت لغوی و شرعی

دومین اشکال بر کلام صاحب کفایه از سوی محقق اصفهانی[7] و مرحوم آقای خویی[8] وارد شده است. ایشان فرموده است: الفاظی که قبل از اسلام در معنای شرعی به کار رفته، اساساً لفظ عربی نبوده است، بلکه در زبان یهود، عبری و در زمان مسیحیت سریانی بوده است. در نتیجه اینکه الفاظ قبل از اسلام حقیقت در معانی شرعیه بوده است، اقتضای حقیقت بودن الفاظ عربی در معنای شرعی نخواهد داشت.

بنابراین با توجه به اینکه ماهیات شرعی توسط اسلام اختراع نشده است، حقیقت شرعی در اسلام محقق نمی شود تا ظاهر حال آن این باشد که لفظ را بدون قرینه در غیر معنای شرعی استعمال نکند. از طرف دیگر این الفاظ، همان الفاظ به کار رفته در قبل از اسلام نیست؛ چون آنها به زبان عبری یا سریانی بوده اند که ربطی به الفاظ عربی ندارند و لذا حقیقت لغوی هم ثابت نمی شود. حاصل اینکه در مورد الفاظ به کار رفته در لسان اسلام، حقیقت شرعی و لغوی ثابت نمی شود، در حالی که صاحب کفایه بیان کرده اند که «اگر این الفاظ حقیقت لغوی نباشد، حقیقت شرعیه بودن آنها مورد پذیرش است، اما با توجه به حقیقت لغوی بودن، حقیقت شرعیه بودن آنها اثبات نمی شود.»

در اینجا ممکن است اشکال شود که اگر این ماهیات شرعی اختراع اسلام نباشد و حقیقت لغوی هم ثابت نشده باشد، اعراب در مورد این ماهیات چه تعابیری به کار برده اند. در پاسخ این اشکال می توان گفت: ممکن است اهل یک زبان لفظی را به صورت مجازی استعمال کنند و یا اینکه لفظی را در معنای عام خود استعمال کنند، اما با قرینه بر فرد خاص تطبیق کنند. برای روشن این مطلب می توان به این مثال اشاره کرد که در زبان های بیگانه تعبیر «تلویزیون» به کار برده می شود. در این شرائط اگر اهل زبان فارسی بخواهند که از واژه بیگانه استفاده نکنند، از تعبیر «رسانه تصویری» استفاده می کنند، در حالی که قصد نامگذاری برای تلویزیون هم ندارند بلکه تعبیر «رسانه تصویری» را که معنای عامی دارد به کار برده و با قرینه بر تلویزیون تطبیق کرده اند. در این موارد امکان استعمال مجازی هم وجود دارد و لذا ادعای وضع لفظ صلات و مانند آن برای معنای شرعی دلیلی ندارد.

پاسخ شهید صدر

شهید صدر در پاسخ از اشکال محقق اصفهانی و مرحوم آقای خویی فرموده اند: اشکال ایشان مورد پذیرش است، اما لازم است که استعمال این الفاظ توسط اعراب قبل از اسلام مورد بررسی قرار گیرد؛ چون اگرچه زبان اصلی یهود، عبری و زبان مسیحیت، سریانی بوده است، اما یهودیان و مسیحیان عرب هم وجود داشته است و لذا اگر اعراب قبل از اسلام لفظ «صلاة»، «زکات» «صوم» را به کار برده باشند، روشن می شود که این الفاظ در عرف اعراب قبل از اسلام حقیقت لغویه شده است. در مورد مشرکین هم اعمالی مانند حج و طواف وجود داشته است کما اینکه در مورد آنان نماز هم وجود داشته است که آیه شریفه ﴿وَ مَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ[9] حکایت نماز آنان دارد. البته نماز آنان به جای رکوع و سجود کف زدن و سروصدا داشته است. در نتیجه اگر قبل از اسلام در بین اعراب یهود، مسیح یا مشرکین الفاظ دیگری برای ماهیات شرعی وجود داشت، در تاریخ عرب نقل می شد.

مؤید مطلب ذکر شده این است که گفته شده است اصل صلات، «صَلُوة» و اصل زکات، «زکُوة» است که الفاظ عبری هستند و اعراب با منش خود که بناء بر تغییر لغات داشته اند، با مقداری تغییر این الفاظ را به کار برده اند. علاوه بر اینکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله در ابتدای بعثت مستضعف بوده اند و در نتیجه توان ابداء عرف لغوی جدید نداشته اند و لذا همان الفاظ عربی را در معنای لغوی خود در فرمایشات خود به کار برده اند. در نتیجه احتمال ابداء حقیقت شرعیه از سوی پیامبر اکرم وجود ندارد.

شهید صدر در پایان فرموده اند: می پذیریم که الفاظ مربوط به ماهیات شرعی، اختراع اسلام نبوده اند بلکه حقیقت لغوی در معنای شرعی بوده اند که قبل از اسلام نیز در این معنا به کار می رفته است، اما اینکه استعمال این الفاظ در معانی شرعی، به صورت نقل یا اشتراک بوده است، روشن نیست. در نتیجه با توجه به احتمال استعمال الفاظ از باب اشتراک لفظی، ظهوری وجود ندارد که لزوما این الفاظ در معنای شرعی استعمال باشند.

تاکنون کلام شهید صدر در پاسخ از اشکال محقق اصفهانی و مرحوم آقای خویی بر کلام صاحب کفایه مطرح شد. اما خود شهید صدر اشکالی بر کلام صاحب کفایه مطرح کرده اند. ایشان فرموده اند: صاحب کفایه بیان کرده اند که با توجه به آیاتی از قبیل ﴿أَوْصَانِي بِالصَّلاَةِ[10] که در کلام حضرت عیسی علیه السلام ذکر شده، روشن می شود که ماهیت صلات قبل از اسلام هم وجود داشته است، در حالی که ابتداءاً باید ثابت شود که تعبیر صلات که در این آیه به کار رفته است، در ماهیت شرعی به کار رفته است. اگر این مطلب ثابت نشود، دور رخ خواهد داد؛ چون این آیه شریفه دال گرفته شده است که صلات ماهیت شرعی در زمان حضرت عیسی علیه السلام بوده است، در حالی که در مرحله اول باید ثابت شود که این آیه شریفه در صلات معهود استعمال شده است و این مطلب اول الکلام است؛ چون ممکن است از صلات دعا باشد. همچنین در مورد روزه هم احتمال وجود دارد که روزه به معنای امساک بوده باشد و لذا آیه شریفه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ [11] دلالت نخواهد کرد که صوم قبل از اسلام به همان کیفیت بیان شده در اسلام باشد؛ چون ممکن است مراد از صوم قبل از اسلام، امساک از تکلم باشد. در نتیجه آیات مذکور دلالت نخواهد داشت که الفاظ صلات و صوم و موارد مشابه آن حقیقت لغوی در معانی شرعی باشد.

ایشان در ادامه فرموده اند: اگر صاحب کفایه بیان می کرد که احتمال تشریع ماهیات شرعی قبل از اسلام موجب عدم احراز اختراع شرعی در این ماهیات می شود، ادعای قابل پذیرشی است، اما استدلال به آیات دوری است. [12]

به نظر ما اشکال شهید صدر به صاحب کفایه وارد است. اما به نظر ما اشکال دیگری بر کلام صاحب کفایه و دیگران وارد است که اصل مسلم گرفته اند که استعمال لفظ از سوی مخترع ظهور در وضع تعیینی استعمالی دارد. در حالی که به نظر ما این گونه نیست؛ چون ممکن است که مخترع بعد از اختراع خود لفظی را به همان معنای عام خودش به کار برده و بر اختراع خودش تطبیق از باب کلی بر فرد داشته و قرینه اقامه کند که مقصود از معنای کلی، اختراع او بوده است. در این موارد لفظ را برای اختراع خود وضع نمی کند بلکه لفظ را در همان معنای کلی به کار برده و با قرینه بر اختراع خود تطبیق می کند. به عنوان مثال تعبیر «صلّوا کما رأیتمونی أصلّی» را به کار برده و مقصود او دعا و نیایش مخصوص باشد اما این استعمال برای وضع نبوده است، بلکه از باب تعدد دال و مدلول، کلی بر فردی تطبیق شده است. باقلانی هم همین مطلب را بیان کرده است که معنای الفاظ می تواند همان معنای کلی باشد که تطبیق بر افراد اختراع شده در اسلام شده است، اما این انطباق از باب وضع نبوده است، بلکه با همان معنای لغوی تطبیق از باب کلی بر فرد رخ داده است.

ثمره این مطلب این است که در صورت عدم وجود قرینه، الفاظ ذکر شده برای نماز و روزه و … ظهور در معنای شرعی نخواهد داشت و لذا آیاتی مانند ﴿وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى[13] ظهور در نماز خواندن نخواهد داشت بلکه احتمال داده می شود که به معنای دعا کردن باشد.

البته محقق عراقی بیان کرده است که سیره عقلائی وجود دارد که مخترع برای اختراع خود نامی قرار می دهد. به نظر ما در این زمینه سیره عقلائی ثابت نیست؛ چون مردم در وضع لغت برای خود استقلال قائل نیستند بلکه تابع عرف عام هستند. البته اگر سیره ثابت شود، به کار بردن این الفاظ از سوی شارع ظهور در وضع تعیینی استعمالی خواهد داشت و این ظهور حجت خواهد بود.

در پایان به این نکته اشاره می کنیم که شهید صدر فرمودند: لفظ صلات، زکات و حج قبل از اسلام در زبان عربی معهود بوده است و در این موارد حقیقت شرعی اسلامی نخواهد بود بلکه حقیقت لغوی خواهد بود که در آن احتمال اشتراک وجود دارد، که این مطلب به نظر ما هم صحیح است، اما نکته این است که صرفا این سه صلات، زکات و حج نیست بلکه الفاظ دیگری مانند تیمم وجود دارد که قبل از اسلام وجود نداشته است و در جایی هم نقل نشده است که تیمم وجود داشته است و لذا وقتی به عمار امر به تیمم شد، در خاک غلطید.

ممکن است اشکال شود که در صورت عدم وجود برخی تعابیر مانند تیمم در عرف قبل از اسلام، استعمال این الفاظ، استعمال مجمل خواهد شد. در پاسخ می گوئیم: استعمال لفظ مجمل با مشکلی مواجه نیست؛ چون چه بسا این گونه بیان شده است که تفصیل مطلب از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله پرسیده شود.

بنابراین به نظر ما برخی از الفاظ مانند صلات، زکات و حج حقیقت لغوی بوده اند، اما برخی دیگر در اسلام آمده اند، اما ظهور در وضع ندارند بلکه چه بسا از باب استعمال کلی و اراده فرد بوده باشد که حاصل آن این است که حقیقت شرعیه که توسط کتاب و سنت ثابت شده باشد، مورد پذیرش ما نیست.

 

 



[2]. سوره اعلى، آيه 14 و 15.

[4]. سوره احزاب، آيه 56.

[5]. سوره توبه ، آيه 103.

[6]. سوره احزاب، آيه 43.

[9]. سوره انفال، آيه 35.

[10]. سوره مریم، آيه 31.

[11]. سوره بقره، آيه 183.

[13]. سوره اعلى، آيه 15.