فهرست مطالب

فهرست مطالب

تقریرات دروس خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

 

 

بسمه تعالی

موضوع: قرن أکید/ مسالک وضع/ وضع/ مقدمه علم اصول

 

فهرست مطالب:

مسالک وضع. 1

ج: قرن أکید. 1

د: هوهویت.. 2

ه: قرن أکید به اضافه مقبولیت.. 2

مناقشه. 2

مختار در حقیقت وضع. 3

تقسیمات وضع. 3

بررسی تقسیم وضع به وضع تعیینی و تعیّنی.. 3

مناقشات در تقسیم وضع به تعیینی و تعیّنی.. 4

الف: عدم کفایت کثرت استعمال در صورت همراهی با قرینه. 4

مناقشه. 4

ب: لغویت اعتبار در موارد کثرت استعمال. 5

مناقشه. 5

مختار در تبیین وضع تعیّنی.. 6

 

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در مسالک وضع قرار دارد که مسالکی از قبیل اعتباریت، تعهد و قرن أکید مورد بررسی قرار گرفته شده است.

مسالک وضع

در مورد حقیقت وضع مسالک متعددی وجود دارد که در مباحث پیشین به دو مسلک اعتباریت و تعهد اشاره شده است.

ج: قرن أکید

سومین مسلک در مورد حقیقت وضع، مسلک قرن أکید است که مورد اشکال ما واقع شد.

عمده اشکال ما در مسلک قرن أکید این است که گاهی لفظ مهملی از شخصی شنیده شده و آن قدر آن شخص به آن لفظ مهمل معروف می شود که هر گاه لفظ مهمل شنیده می شود، آن شخص به ذهن خطور می کند. البته مثال این گونه نیست که لفظ مهمل، مخاطبین را ابتداء به صدور آن لفظ از شخص منتقل کرده و به تبع، انتقال به شخص صورت گیرد، بلکه لفظ مهمل به گونه ای شده است که به محض استفاده شدن، بلاواسطه صورت آن شخص به ذهن خطور می کند، اما در عین حال در این مثال وضع رخ نداده است؛ چون عرفا این لفظ مبرز این معنا نیست.

در مورد الفاظ ملحونه مانند اینکه به جای لفظ «قفل» از تعبیر «قلف» استفاده می شود نیز مقصود واضح است، اما عرف تعبیر «قلف» را به عنوان وضع برای این معنا نمی داند.

د: هوهویت

چهارمین مسلک در مورد حقیقت وضع، مسلک هوهویت است که توسط آقای سیستانی مطرح شده و پاسخ آن بیان شد.

ه: قرن أکید به اضافه مقبولیت

پنجمین مسلک در مورد وضع توسط صاحب کتاب اضواء و آراء مطرح شده است. ایشان فرموده اند: وضع مخلوطی از قرن أکید و مقبولیت در نزد اهل زبان واحد است و لذا اگرچه قرن أکید لازم است، اما کافی نیست؛ چون أصوات حیوانات با حیوانات قرن أکید دارد، اما وضع وجود ندارد. علاوه بر اینکه لغات اجنبی که در یک زبان به کار برده می‌شود، دارای قرن أکید در ذهن اهل زبان دوم است، اما در مورد این الفاظ وضع به کار برده نمی شود.

بنابراین وضع مخلوط از قرن أکید و مقبولیت در بین اهل زبان است.[1]

مناقشه

به نظر ما کلام صاحب اضواء و آراء تمام نیست؛ چون بیان شد که نیازی به قرن أکید وجود ندارد بلکه اگر لغتی برای معنایی وضع شده و در ذهن هیچ فردی دارای قرن أکید نباشد، بلکه برای روشن شدن معنای آن لازم باشد که به کتب لغت مراجعه شود، در نظر عرف بین لفظ و معنا علقه وضعی ثابت است ولو اینکه اهل آن لغت در طول زمان از بین رفته باشد و نیاز باشد که با مراجعه به کتب، معنای آنان یافت شود.

از طرف دیگر شواهد ذکر شده در کلام صاحب اضواء و آراء نیز صحیح نیست. شاهد اول ایشان أصوات حیوانات مثل غرش شیر بود که در مورد این شاهد می گوئیم: أصوات حیوانات هرچند موجب تصور آن حیوان می شود، اما از مقوله لفظ و کلمه نیست، در حالی که وضع، قرن أکید بین یک لفظ و یک معنا است؛ لذا در صورتی که فردی در نماز شبیه غرش شیر تولید کند یا اینکه در نماز صرفا آه بکشد یا سرفه کند، با توجه به اینکه تکلم نبوده و علقه وضعی لفظی ندارد، نماز او باطل نمی شود، الا اینکه عمل او منافی صورت نماز باشد.

در اینجا ممکن است گفته شود که مراد، لفظی مثل «زئیر» است که حکایت از غرش می کند. در پاسخ می گوئیم: این لفظ با واسطه سبب انتقال به صورت شیر می شود؛ چون لفظ «زئیر» ابتدا معنای غرش شیر را در ذهن ایجاد کرده و به تبع آن معنای شیر در ذهن خطور می کند. در حالی که به صورت صریح در کتاب بحوث بیان شده است که قرن أکید در مورد یک لفظ و معنا بلاواسطه است.

شاهد دوم صاحب اضواء و آراء لغات اجنبی است که اهل یک زبان استفاده می کنند. در مورد این شاهد می گوئیم: در مورد لغات اجنبی مثل تعابیر «مرسی» و موارد دیگر که در زبان فارسی مورد استفاده قرار می گیرد، ارتباط آنها با زبان فارسی به مقداری شدید نشده است که عرفا سابقه پیدایش آنها فراموش شود و لذا گفته می شود که فلان لغت، انگلیسی یا فرانسوی است. البته برخی از لغات مخصوصا لغات عربی در زبان فارسی فراوان است و عرفا لغات فارسی شده است، اما صرف انتساب یک لغت به زبان فارسی یا هر زبان دیگر ربطی به علقه وضعی ندارد بلکه مربوط به منشأ پیدایش آن لغت است که عرف هر لغتی را منتسب به منشأ پیدایش آن می کند، الا اینکه شدت انتساب به نحوی باشدکه عرف منشأ پیدایش را نادیده بگیرد. به عنوان مثال الفاظی که از زبان عربی در فارسی استفاده می شود، عرف فراموش کرده و زبان فارسی می داند. بنابراین اینکه لغات اجنبی منسوب به زبانی نمی شود به جهت منشأ پیدایش آن است که شدت ارتباط به نحوی نشده است که به زبان دوم نسبت داده شود.

مختار در حقیقت وضع

به نظر ما بهترین مطلب در حقیقت وضع این است که حقیقت وضع یک ارتباط عرفی بین لفظ و معنا است که این ارتباط موجب می شود که لفظ قالب و مبرز معنا دانسته شود. از مطلب ذکر شده می توان با تعبیر «الوضع هو الارتباط العرفی بین اللفظ و المعنی بحیث یکون اللفظ مبرزا و قالبا لذلک المعنی» یاد کرد.

در مورد ارتباط عرفی که در حقیقت وضع مطرح شد، گاهی اعتبار کردن یک معتبر منشأ ایجاد آن می شود که وضع تعیینی خواهد بود و گاهی نیز کثرت استعمال موجب ارتباط عرفی بین لفظ و معنا می شود که وضع تعیّنی خواهد بود.

تقسیمات وضع

در مورد تقسیم وضع لازم به ذکر است که اگر وضع به لحاظ أسباب آن تقسیم بندی شود، به وضع تعیینی و تعیّنی تقسیم خواهد شد. در صورتی هم که به لحاظ معنائی که لفظ برای آن وضع شده است، تقسیم شود، به چهار قسم وضع خاص موضوع له خاص، وضع عام موضوع له عام، وضع عام موضوع له خاص و وضع خاص موضوع له عام تقسیم می شود.

بررسی تقسیم وضع به وضع تعیینی و تعیّنی

وضع به لحاظ اسباب علقه وضعی، به وضع تعیینی و وضع تعیّنی تقسیم شده است.

مناقشات در تقسیم وضع به تعیینی و تعیّنی

در مورد تقسیم وضع به وضع تعیینی و تعیّنی اشکال شده و وضع تعینی مورد پذیرش واقع نشده است.

الف: عدم کفایت کثرت استعمال در صورت همراهی با قرینه

اولین اشکال بر تقسیم وضع به تعیینی و تعیّنی در کتاب منتقی الاصول مطرح شده است. ایشان فرموده اند: در مورد وضع تعیّنی ادعاء شده است که در اثر کثرت استعمال یک لفظ در یک معنا، برای لفظ وضع تعیّنی ایجاد شده است، در حالی که کثرت استعمال بدون قرینه نبوده است؛ چون انسان حکیم که توقع فهمیدن از مخاطب خود را دارد، لفظی را که مبرز یک معنا نیست، بدون قرینه در معنا استعمال نمی کند و لذا لفظ، بدون قرینه در غیرماوضع له استعمال نمی شود. بنابراین تنها لفظ دال بر معنا نیست بلکه لفظ همراه با قرینه، دلالت بر معنا می‌کند و این گونه استعمال منشأ نخواهد شد که لفظ بدون قرینه، وضع تعینی بر معنا داشته باشد. به عنوان مثال در مورد «رأیت أسدا یرمی» به جهت قید «یرمی» فهمیده می شود که مراد، رجل شجاع بوده است و وقتی استعمال، قرینه نیاز داشته باشد، نمی تواند منشأ باشد که کثرت استعمال در رجل شجاع موجب وضع تعیّنی أسد در رجل شجاع باشد.[2]

مناقشه

به نظر ما اشکال صاحب منتقی الاصول وارد نیست؛ چون اگر استعمال لفظ در معنایی که برای آن حقیقی نیست، همراه با قرینه شخصی معینه باشد، اشکال وارد است، اما اگر استعمال لفظ، ناشی از قرائن حالیه نوعیه یا قرائن لفظی متنوع و مختلف باشد، عرف قرائن را به ذهن نخواهد سپرد. به عنوان مثال اگر تعبیر «خمس» در قرآن کریم به کار رفته و در روایات ائمه علیهم السلام هم از این تعبیر استفاده شده و قرینه نوعیه حالیه باشد که امام علیه السلام خمس مصطلح را اراده کرده باشند، قرینه نوعیه حالیه منشأ می شود که استعمال مکرر لفظ «خمس» در این معنای مصطلح، وضع تعینی برای لفظ «خمس» محقق شده و در نظر عرف خمس اصطلاحی که در قرآن کریم مطرح شده است، فهمیده می شود و این امر با اشکالی مواجه نیست؛ چون قرینه شخصی نیست که به ذهن سپرده شود و به همین جهت است که در مورد این الفاظ، حقیقت شرعیه محل بحث نیست، بلکه در مورد این الفاظ بحث در این است که به معنای شرعی وضع شده اند یا وضع نشده اند و الا در عرف متشرعی وضع تعینی لفظ «خمس» در معنای مصطلح آن وجود دارد که ناشی از کثرت استعمال همراه با قرائن حالیه نوعیه است.

استعمال لفظ با قرائن لفظی مختلف نیز این گونه است. به عنوان مثال اگر یک روز از تعبیر «رأیت أسدا یرمی» و روز دیگر «رأیت اسداً فی الحمام» یا «رأیت أسداً فی المسجد» استفاده شده و این استعمالات مکرر شود، قرائن متنوع در ذهن باقی نمانده و به هنگام استفاده از لفظ «أسد»، معنای رجل شجاع به ذهن خطور خواهد کرد.

البته اگر استعمال لفظ صرفاً همراه با یک قرینه معیّنه باشد، مشکل است که بدون آن قرینه نیز وضع تعیّنی برای آن معنا داشته باشد؛ چون فرض این است که همواره همراه با این قرینه بوده است و در نتیجه تحلیل وضع تعینی بدون آن قرینه مشکل خواهد بود.

ب: لغویت اعتبار در موارد کثرت استعمال

دومین اشکال مطرح شده بر وضع تعیّنی این است که وضع، اعتبار خاص بین یک لفظ و یک معنا به غرض تحقق ملازمه ذهنی بین لفظ و معنا است. به عنوان مثال وقتی از تعبیر «سمیت ابنی علیّا» استفاده می شود، غرض از این اعتبار کردن این است که در ذهن اطرافیان ملازمه ای وجود داشته باشد که از لفظ «علی»، نوزاد خاصی به ذهن خطور کند. حال در مواردی که ملازمه ذهنی به جهت کثرت استعمال ایجاد شود، با توجه به تحقق هدف از اعتبار کردن لفظ برای معنا که ملازمه بین لفظ و معنا است، اعتبار کردن ملازمه لغو خواهد بود.

با توجه به اشکال ذکر شده، مرحوم آقای خویی فرموده اند: در صورتی که مسلک تعهد مورد پذیرش قرار گیرد، تفسیر وضع به تعیینی و تعیّنی قابل توجیه خواهد بود؛ چون طبق مسلک تعهد هر استعمال کننده در حقیقت واضع است و تعهد ضمنی دارد که لفظ را در غیر این معنا استعمال نکند که تعهد ضمنی در وضع تعینی نیز موجود خواهد بود، اما در صورتی که مسلک تعهد مورد پذیرش واقع نشود، تقسیم وضع به وضع تعیینی و تعینی معقول نخواهد بود.

مناقشه

به نظر ما مطلب ذکر شده صحیح نیست که برای روشن شدن عدم صحت آن، مسالک وضع را به صورت یک به یک مورد بررسی قرار می دهیم.

طبق مسلک قرن أکید تقسیم وضع به تعیینی و تعینی قابل تبیین است؛ چون گاهی اقتران أکید بین لفظ و معنا توسط عامل کیفی ایجاد می شود که وضع تعیینی خواهد بود و گاهی از عامل کمی و کثرت استعمال لفظ در معنا با قرائن مختلف حاصل می شود که وضع تعینی خواهد بود. بنابراین طبق مسلک قرن أکید وضع تعینی کاملا قابل توجیه است.

طبق مسلک هوهویت هم که مورد پذیرش آقای سیستانی است، وضع تعینی قابل تصویر است؛ چون ممکن است که هوهویت از انشای وضع نشأت گرفته باشد کما اینکه می تواند از کثرت استعمال ناشی شده باشد.

البته بنابر مسلک اعتباریت وضع، شبهه عدم صحت تقسیم وضع به تعیینی و تعیّنی قوی خواهد بود. مرحوم محقق ایروانی که وضع را اعتبار هوهویت می دانند، فرموده اند: کثرت استعمال نمی تواند سبب اعتبار توسط معتبِر شود. البته گاهی کثرت استعمال کاشف از این است که مستعمل به صدد اعتبار هوهویت بین لفظ و معنا است؛ یعنی گاهی ابراز کننده اینکه فرد در صدد اعتبار هوهویت است، صرفا یک لفظ است کما اینکه از تعبیر در نامگذاری فرد صورت می گیرد و گاهی ابراز اعتبار هوهویت با کثرت استعمال است.[3]

به نظر ما کلام مرحوم ایروانی صحیح نیست؛ چون در مورد یک فرد قابل توجیه است که ابراز اعتبار هوهویت گاهی به واسطه یک لفظ بوده و گاهی با کثرت استعمال است. به عنوان مثال اگر نام فرزند کسی علی بوده و این مطلب را به دیگران بیان نکند بلکه صرفا بگوید: «دیشب علی را به بیمارستان بردم» و روز دیگر بیان کند که «علی را حمام بردم» و همین طور در موارد متعدد از لفظ «علی» استفاده کند، کثرت استعمال لفظ «علی» در مورد آن نوزاد در عین اینکه کلامی در مورد نامگذاری او به علی وجود نداشته باشد، موجب می شود که اعتبار کردن او کشف شود. در این مثال که کثرت استعمال از سوی یک نفر است، ادعای کاشفیت کثرت استعمال از اعتبار کردن او صحیح است، اما کثرت استعمال همیشه مربوط به یک فرد نیست بلکه گاهی افراد مختلفی موجب کثرت استعمال می شود و هر هیچ کدام اعتبار هوهویت وجود ندارد.

مختار در تبیین وضع تعیّنی

به نظر ما مسأله وضع تعیّنی از راه دیگری قابل حل است و آن اینکه اعتباری بودن متقوم به یک معتبِر نیست؛ چون برخی امور در عین اعتباری بودن، اعتبار عرفی است. به عنوان مثال عنوان هتک از مواردی است که در نزد عرف با دراز کردن پا در نزد مهمان خصوصا مهمان دارای شأن و احترام خاص، محقق می شود ولو اینکه فرد اساساً قصد هتک نیز نداشته باشد. عرف دراز کردن پا را مصداق توهین می داند و توهین از موارد اعتباری است؛ چون چه بسا در نزد عرف خاصی دراز کردن پا به عنوان احترام اعتبار شده باشد، کما اینکه در نزد عرف ما بلند شدن مصداق احترام است، اما در برخی عرف ها بینی های خود را به هم می زنند یا اینکه در برخی عرف ها از الفاظی که فحش محسوب می شود، به عنوان احترام استفاده می کنند. بنابراین احترام و توهین از امور اعتباری است، اما اعتبار از سوی معتبِر خاصی صورت نگرفته است، بلکه ارتباط عرفی بین لفظ و معنا ایجاد شده و این ارتباط به نحوی است که ملازمه ذهنی اثر آن است؛ چون ملازمه ذهنی نسبی است و در ذهن عالم به وضع وجود دارد، اما در ذهن جاهل به آن وجود ندارد، در حالی که علقه وضعی در نظر عرف نسبی نیست بلکه ارتباط به نحوی است که لفظ در نظر عرف قالب برای معنا است که گاهی ناشی از اعتبار معتبر بوده و گاهی از کثرت استعمال نشأت می گیرد. با این بیان وضع تعیینی و تعینی قابل پذیرش است.

البته در علم اصول ظهور لفظ در معنا به نحوی که معنا، در فرض اطلاق لفظ به ذهن تبادر کند، مورد اهمیت است و چه بسا برخی از ظهورات وضعی نباشد بلکه انصرافی باشد. مثال ظهور انصرافی لفظ حیوان است که برای مطلق ذی روح وضع شده است، اما از انسان انصراف دارد و همین ظهور لفظ در حال اطلاق لفظ مهم است و لذا تقسیم وضع ثمره ای به دنبال ندارد. البته تقسیم وضع در بحث حقیقت شرعیه برای بررسی نحوه حقیقت شرعیه یا متشرعی شدن الفاظ مفید است.

در پایان لازم به ذکر است که به نظر ما وضع به معنای مصدری این است که واضع لفظ را به عنوان ادات برای ابراز معنا اعتبار کند، اما در حال حاضر علقه وضعی را که امر اعتباری است به دو قسم تعیینی و تعینی تقسیم کردیم؛ چون علقه وضعی امر نسبی نیست بلکه دائر بین وجود و عدم است. از طرف دیگر هر امر اعتباری نیاز به اعتبار معتبِر ندارد بلکه گاهی به جهت تداول، وجود اعتباری پیدا می کند؛ مثل اینکه چیزی مظهر توهین شده و دیگری بدون اینکه اعتباری از سوی معتبِر وجود داشته باشد، مصداق احترام می شود. این موارد امر تکوینی نیست و لذا در زمانی یک جوان قرآن را آتش زده و برخی از علماء حکم به ارتداد او صادر کردند. اما برخی دیگر از علماء بررسی کرده و متوجه شدند که در عرف آن فرد آتش زدن مصداق هتک نبوده است بلکه گاهی برای خارج کردن چیزی از دسترس آتش می زده اند و لذا کار آن جوان را مصداق هتک ندانستند. بنابراین امر اعتباری لزوما این گونه نیست که نیاز به معتبِر یا قصد فرد داشته باشد بلکه ممکن است که امری در نزد یک عرف اعتبار شده باشد که طبق این معنا علقه وضعی ارتباط عرفی بین لفظ و معنا است و این ارتباط تکوینی نیست؛ در نتیجه ممکن است که تحقق آن به صورت تعیّنی باشد.

البته لازم به ذکر است که مفسر علقه وضعی، ملازمه ذهنی و اقتران أکید در ذهن افراد عالم به وضع نیست؛ چون علقه وضعی نسبی نیست، در حالی که ملازمه ذهنی و قرن أکید نسبی است؛ چون قرن أکید در مورد عالم به وضع وجود داشته و در مورد جاهل به وضع وجود ندارد و چه بسا عالم به وضع به این نحو باشد که با شنیدن لفظ، معنا به ذهن او خطور نکند، بلکه باید لفظ را در کتب پیدا کرده و معنای لفظ را در آن مورد بررسی قرار دهد.